مهدی عباسی مهر

نظراتم درباره علم، فناوری اطلاعات، فرهنگ و سیاست
خانه / اندیشه / جاذبه و دافعه تحكيم
Avatar for مهدی عباسی مهر

جاذبه و دافعه تحكيم

شماره 41 هفته نامه پنجره

شماره ۴۱ هفته نامه پنجره

نگاه دفتر تحكيم وحدت در تمامي ادوار سه دهه فعاليتش، مبتني بر نگاه ايجابي و فراهم آوردن مقدمات استقرار كرسي آزادانديشي در انجمن‎ها بوده است. اين نگاه و رويكرد تحكيم ريشه در ماهيت انجمن‎هاي اسلامي دارد، هرچند كه بعضا افرادي تفسير به رأي‎هايي درباره انجمن‎هاي اسلامي دارند كه كساني كه از سابقه انقلابي تحكيم آگاهند از اين مواضع در شگفت مي‎مانند. پاسخ به ايشان اين است كه انجمن اسلامي با يك پلاك و تابلو براي دفتر و اتاق مشخص نمي‎شود، بلكه انجمن‎هاي اسلامي را بايد به‎واسطه رفتارها و عملكردها و اعتقادات‎شان شناخت و اين ملاك هم براي همگان شناخته شده است. البته ما مي‎پذيريم كه دچار يك شكاف و سردرگمي در مقطعي شده‎ايم، اما اگر شما يك فلاش‎بك به دهه ۵۰ يا ۶۰ و حتي اوايل دهه ۷۰ بزنيد، خواهيد ديد كه ديد مردم برخلاف امروز بسيار مثبت بوده و امروز هم اين نگاه منفي به سرعت در حال رفع و اصلاح است.
ولي اين‎كه جاذبه و دافعه تحكيم چگونه تبيين مي‎شود، برمي‎گردد به ساختارهاي انجمن‎هاي اسلامي. هر مجموعه اجتماعي و سياسي در جامعه يك ساختاري دارد كه باعث شكل‎گيري رويكردهاي آن مي‎شود. ساختار تحكيم هم يك بافت جنبش‎گونه – برخلاف احزاب و تشكل‎هاي متعين و شناخته شده – است و برعكس آن‎ها ركود نخواهد داشت، چون ماهيت سيال و تغييرناپذير دارد. افرادي مي‎آيند و افرادي مي‎روند كه اين خود يك شاكله متفاوت از احزاب با هسته انساني متصلب را رقم زده است. بخش ديگر آن به ماهيت ايدئولوژيك و رفتارهاي مدني بازمي‎گردد و اين دو ويژگي باعث مي‎شود كه بيشترين تماس و ارتباط با بدنه جامعه وجود داشته باشد، و به سرعت تحت تأثير افكار عمومي جامعه قرار مي‎گيرد و متوجه آن‎ها مي‎شود. هيچ گروه سياسي – اجتماعي را سراغ نداشته‎ايم كه هم در بطن جامعه باشد و هم در رأس حاكميت، ولي كارنامه تحكيم موفقيت عظيمي را در اين زمينه نشان مي‎دهد.
چنين تشكلي در مباحث ايدئولوژيك خود يك نگرش نوانديش و تحول‎خواه را در نظر دارد، چه از آغاز انقلاب به‎عنوان اولين تشكل دانشجويي متشكل و انقلابي و چه به‎عنوان تشكيل‎دهنده نهاد‎هاي انقلابي همچون جهاد سازندگي؛ در نتيجه اين رفتارهاي مدني منحصر به فرد است كه رفتارهاي آرمان‎گرايانه‎اي را در بر دارد كه هيچ گروه و سازماني در طول ۳۰-۴۰ سال اخير خواب آن را هم نديده‎اند. نمونه‎هاي آن هم انقلاب دوم (تسخير لانه جاسوسي) و انقلاب فرهنگي است و همچنين مجاهدت‎هاي انجمن‎هاي اسلامي در جنگ تحميلي و به‎ويژه در حماسه هويزه. بعد از جنگ هم نقش ديدباني انقلاب اسلامي و نقدهاي جدي و اساسي به حاكمان و دولتمردان. همه اين‎ها در كنارهم به‎علاوه نزديكي و قرابت تحكيم و انجمن‎هاي اسلامي به امام(ره)، باعث مي‎شود كه تحكيم جايگاه ويژه‎اي داشته باشد.
البته در ساختار اصلي هر گروه و جريان يك سري لايه‎ها وجود دارد، انجمن‎هاي اسلامي هم يك پوسته نرم و جذاب و شكيل دارند و يك هسته سخت و غيرقابل‎نفوذ. به همين دليل اگر در چند سال اخير مي‎بينيم كه تحكيم ضعيف شده به سبب آن است‎كه هسته سخت آن آسيب ديده است وگرنه اين تشكل به هيچ عنوان تحت تأثير ناملايمات قرار نمي‎گرفت. جاذبه و دافعه تحكيم هم به همين عامل بستگي دارد. انجمن‎هاي اسلامي قائل به آزادانديشي‎اند، اما نه به شكلي كه بخواهد به آسيب از درون منجر شود و به همين دليل است كه مجموعه‎اي جذاب مي‎نمايد. چراكه انجمن‎هاي زيرمجموعه همه‎جا در پي آن هستند كه كرسي‎هاي مناظره و مباحثه و تبادل انديشه را مستقر سازند تا همه افراد، اعم از ليبرال، سوسياليست، مسلمان و… فارغ از نوع ديدگاهي كه دارند، بتوانند گفت‎وگو كنند. شرايط كنوني جامعه مي‎طلبد كه باز اين كرسي‎هاي آزادانديشي شكل گيرند و اين فضا هم جايش در تحكيم است تا كمافي‎السابق ادامه يابد. نمود ديگري از جاذبه و دافعه تحكيم همين تمايلات احزاب و اشخاص به نفوذ در آن است. علت اين‎كه استحاله تحكيم با چنان سرعتي شكل گرفت، اين بود كه يك لايه‎اي در دفتر نفوذ كرده بود كه دنباله‎رو جريانات خارج از دانشگاه بود. از منظر بسياري از ناظران، اين سوال به وجود آمد كه چرا چنين تحولي در تحكيم ايجاد شد؟ پاسخ اين بود كه دنباله‎هاي احزاب در تحكيم نفوذ كرده بودند.
راديكاليته تحكيم متوجه افراطيون مدرن نيست
بسياري از مواقع ما شاهد بوديم كه نيروهاي متعهد انقلابي انجمن‎هاي اسلامي، ورود پيدا مي‎كردند و جلوي انحراف را مي‎گرفتند، به نحوي كه سياست‎هاي ما در قبال اين انجمن‎ها كاملا ايجابي بود و نه سلبي. نمونه بارز اين مسئله انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه امام خميني قزوين بود كه با ورود نيروهاي متعهد به اين انجمن‎ها، جلوي انحراف گرفته شده يا در انجمن گيلان مي‎بينيم كه ثبات عقيدتي و ساختار مستحكم انجمن مانع از بروز زمينه‎هاي انحرافي شده است.
اما در سال‎هاي اخير روند بازگشت انجمن‎ها به تحكيم، سرعت بيشتري به‎خود گرفته است و شاهد ورود نيروها و انجمن‎هاي جديد به بدنه تشكيلات اعم از شوراي عمومي و شوراي مركزي هستيم. اين مدل افراد خود دو دسته‎اند، يك دسته طيف علامه را با تمام شعارها و رفتارهاي خوش رنگ و لعاب مدرن آن به چشم خود ديدند و به طيف شيراز پيوستند يا از طيف علامه برائت جستند و تا مهيا شدن شرايط اعلام سياسي دانشگاه و تحكيم؛ بي‎طرفي پيشه كردند. يك دسته هم كساني اندكه از آغاز اجازه ندادند انجمن به‎سوي افراط برود، لذا با تثبيت سياسي و تشكيلاتي تحكيم، آمادگي خود را براي پيوستن مجدد بدان اعلام كردند.
جذب حداكثري تحكيم در حالي بوده كه سعي شده در يك رويكرد ايجابي و با فرصت‎سازي نيروهاي معتدل و معتقد درون انجمن‎هاي مرتبط يا منتسب به طيف علامه را جذب كنند، كه اين اتفاق در اكثر دانشگاه‎هاي كشور رخ داده، اما اگر هم جايي جواب نداده برمي‎گردد به كنش‎ها و سياست‎هاي ناآگاهانه و بعضا آگاهانه و انحرافي مديريت دانشگاه و جريانات داخل و خارج، نظير آن‎چه جريان دوم خرداد با همراهي مسئولين دانشگاه در مورد انجمن اميركبير در سال‎هاي ۱۳۷۷-۱۳۸۰ انجام داد. وگرنه تمام انجمن‎هاي دفتر تحكيم آغوش خود را به روي دانشجويان باز كرده‎اند، اما اين بدان معنا نيست كه فرصت‎طلبان بخواهند انجمن‎هاي ما را هضم كنند و تفسيرهاي انحرافي را حاكم كنند.

كساني كه راه غلط پيمودند
اگر بخواهيم به انشقاق تحكيم بازگرديم و ببينيم چه كساني آن اشتباه تاريخي را رقم زدند؛ متأسفانه درمي‎يابيم كه اين معتدل‎ها و خط امامي‎ها بودند كه يا فرصت‎طلبي پيشه كردند و يا با اتخاذ تاكتيك غلط، مصلحت‎انديشي‎هاي غلط تشكيلاتي و كميت نسبي مدرن‎ها را بر ساختار فكري و پايبندي به مرامنامه تشكيلات ترجيح دادند. الان اگر از افراد آن زمان طيف سنتي تحكيم و خط امامي‎هاي امروز بپرسيم، همه از آن اشتباه ابراز پشيماني مي‎كنند، چراكه ادامه كار با افراطيون سبب شد تا جريان سنتي و خط امامي تحكيم به‎تدريج در طيف مدرن و افراطي هضم شود و عملا هيچ‎يك از انجمن‎هاي معتدل آن زمان باقي نمانند. در عين‎حال كه سنتي‎ها از فضاي بيرون تحكيم و بازخوردهاي آينده بي‎خبر بودند، به‎شخصه معتقدم در اين مسئله ضعف اعتقادي هم مؤثر بود؛ وقتي كه نتيجه خط امامي بودن آن است كه حتما بايد با فلان حزب و فلان فرد مرتبط باشيد و احزاب و افراد را بر انديشه ترجيح دهيد، حاصل اين خواهد بود كه انجمن تهران و هم‎پيمانانش دوبيني پيدا كنند. اين به ضعف نگاه استراتژيك انجمن‎ها بازمي‎گردد. اما اگر نگاه عميق‎تر باشد و واقعا خط امامي باشيم، همه مرزهاي چپ و راست را در مي‎نورديم و به وحدت نگاه با انديشه امام (ره) مي‎رسيم. البته در آن هنگام كه انجمن تهران و بهشتي و هم‎پيمانان‎شان در كشاكش ميان طيف سنتي و مدرن (طباطبايي و افشاري) جانب افشاري را گرفتند، هنوز هم افشاري مورد حمايت جريان اصلاحات بود و آنان از او قطع اميد نكرده بودند. در نتيجه توصيه‎هاي اصلاح‎طلبان كارگر افتاد و انجمن‎هاي مذكور جانب طيف علامه را گرفتند نه شيراز.
من انجمن‎هاي تهران و ديگر انجمن‎هاي بلاتكليف را دعوت مي‎كنم كه در رفتارشان بازخواني كنند و با رجوع به تكليف تشكيلاتي و ديني‎شان به موضع اصيل انجمن‎هاي اسلامي بازگردند. اما به هر حال براي آن‎ها يك حساب ويژه باز كرده‎ايم؛ چراكه از نگاه جذب حداكثري و دفع حداقلي همين كه اين‎ها از طيف تندرو مدرن علامه هم برائت جسته‎اند، قابل تقدير است، اما كافي نيست. وگرنه «خط امام» براي ما هم محترم است و اتفاقا خود داعيه آن را داريم كه انجمن‎ها بايد «پيرو خط امام» باشند، ما تشكلي هستيم كه بر اساس آرمان‎هاي امام ظهور كرده‎ايم و باز هم بايد بدان رجوع كنيم تا هويت از دست رفته خويش را بازيابيم. اما اين‎كه چه تعريفي از «خط امام» بايد ملاك نظر و عمل باشد، مهم است. اگر اين تعريف درست باشد، آن‎گاه در زمان فتنه و آزمايش و در كشاكش ميان آرمان‎هاي امام و انديشه‎هاي ليبرال جانب امام را مي‎گيرند، نه كساني را كه امروز حقوق‎بگير كنگره آمريكا شده‎اند.

__________________________

در همین باره در پنجره می خوانید :

آخرين تشكيلات
ما و مدعيان تحكيم
ديروز و امروز دفتر تحكيم وحدت
جاذبه و دافعه تحكيم
مصائب انجمني ماندن
چگونه تحكيم از وحدت افتاد؟
مرثيه‎اي براي يك قاب خالي