مهدی عباسی مهر

نظراتم درباره علم، فناوری اطلاعات، فرهنگ و سیاست
خانه / اندیشه / “علی میهن دوست” را بهتر بشناسیم!!
Avatar for مهدی عباسی مهر

“علی میهن دوست” را بهتر بشناسیم!!

در پاسخ به انتشار مصاحبه مرحوم محمد میهن دوست درباره علی میهن دوست در نشریه پیام شهر توسط جناب شکیب

ویژه نامه دهه فجر پیام شهر - مصاحبه . مطلب یک جانبه آقای شکیب

ویژه نامه دهه فجر پیام شهر - مصاحبه . مطلب یک جانبه آقای شکیب

لابد نشریه پیام شهر می خوانید، نشریه ای که با رویکردی اجتماعی و وابسته به شهرداری قزوین در عرصه رسانه ظاهر شده و شاید پر مخاطب ترین جریده شهر قزوین به شمار می رود. در آخرین شماره منتشر شده آن از درج مطلبی در ویژه نامه دهه فجر آگاه شدم که با تیتر “با شهید علی میهن دوست؛ فرمان تیر برای پسرت صادر شده است” خود نمایی می کرد. مطلبی که به کوشش جناب آقای حسن شکیب تهیه شده بود.

ابتدا شکه شدم که بعد از سه دهه ، چه شده که جریده شهرداری قزوین به سراغ علی میهن دوست رفته است و بعد با خود گفتم که دانستن حق مردم است! و چه اشکالی دارد مردم از گذشته شهر و همشهریان خود بدانند. تا اینکه با مطالعه آن به خود حق دادم که به عنوان یک شهروند کوچک قزوینی معترض! درباره علی میهن دوست بنگارم که شاید حق مطلب ادا شود و واقعیت آن را برای برخی به اصطلاح روزنامه نگاران مدعی و مردم شریف قزوین روشن شود.

از مصاحبه مرحوم محمد میهن دوست (پدر علی) که بسیاری از واقعیت های زندگی علی را نگفته است(اگر جناب شکیب سانسور نکرده باشند!؟) که بگذریم؛ پاراگراف پایانی این مطلب که به صورت کاملا سانسور شده منتشر شده را عینا منتقل می کنم تا خود قضاوت کنید از این خوش خدمتی !!؟

متن منتصب به جناب شکیب

متن منتصب به جناب شکیب

علی میهن دوست در سال ۱۳۲۴ در یک خانواده مذهبی در قزوین به دنیا آمد؛ او تنها فرزند خانواده بود. در دوران دبیرستان٬ مدتی در انجمن ضد بهايیت فعالیت داشت و در همان اوقات با کتاب‌های مذهبی نیز آشنایی پیدا کرد.
وی پس از پایان دوره متوسطه به تهران آمد و در دانشکده فنی دانشگاه تهران مشغول به تحصیل شد.
با ورود به دانشگاه، فعالیت‌های انقلابی‌اش علیه رژیم طاغوت را آغاز نمود که با توجه به فعالیت‌هایش، اول شهریور ماه سال ٬۱۳۵۰ توسط ساواک شناسایی شد و از این رو متواری گردید ولی سرانجام در مهر ماه ٬۱۳۵۰ ساواک موفق شد او را در منزل یکی از بستگانش در تهران دستگیر و در فروردین ماه سال ۵۱ در بیدادگاه پهلوی محکوم به اعدام نماید.

اما توضیحات بنده نوعی :

جناب شکیب در نوشته فوق انجمن ضد بهاییت را به خوبی برای افکار عمومی و نسل جوان معرفی نفرموده اند و نام اصلی آن را که به انجمن حجتیه[۱] معروف است از قلم انداخته اند! انجمنی که قلب امام و انقلابیون را در زمان حکومت طاغوت خون می کرد و  عامل انحراف در متدینین بوده و در شرایط کنونی اختلافات جدی با نظام جمهوری اسلامی دارد.

ایشان به فعالیت های علی در دانشکده فنی اشاره نمی کند و خیلی گذرا از ان می گذرد و نمی گوید که علی میهن دوست (معروف به علی عقیدتی) از اعضای اصلی مرکزیت سازمان مجاهدین خلق ایران! بوده است

مستندات تاریخی می گوید که در سال ۱۳۴۸ حنیف نژاد ، سعید محسن ، بدیع زادگان ، علی باکری ، بهمن بازرگانی محمود عسکری زاده ، ناصر صادق ، نصرالله اسماعیل زاده ، حسین روحانی و علی میهن دوست اعضای شورای مرکزی سازمان مجاهیدن خلق بوده اند.

خوب است بدانید که بعد از شکل گیری رسمی سازمان در شهریور سال ۱۳۴۴ توسط حنیف نژاد، سعید محسن و حسن نیک بین، در سال ۱۳۴۶ سازمان به علت  ناکافی دانستن تفسیر رسمی از دین ، با ایجاد گروه های بحث به تدوین ایدئولوژی دینی و سیاسی خود پرداخته و کوشید تا متونی را تدوین کنند که بتواند به عنوان متن آموزشی در سازمان مورد استفاده قرار دهد.

وظیفه ایجاد چنین جزوه هایی با گروه ایدئولوژیک بوده و این گروه متشکل از علی میهن دوست (معروف به علی عقیدتی)، حنیف نژاد، حسین روحانی ، محمد عسکری زاده، احمد رضایی و… بوه است. به گفته لطف الله میثمی نقش علی میهن دوست و حنیف نژاد در تهیه ایدئولوژی سازمان بسیار بارز بوده و جزوه های آن ها چارچوب های تئوریک سازمان را مشخص می کرده است در کتار جزوه های معروف “شناخت”  حسین روحانی و “راه انبیاء، راه بشر” نوشته حنیف نژاد جزوه “تکامل” نوشته علی میهن دوست از جزوه های معروف سازمان بوده است.

علی میهن دوست - عضو مرکزیت سازمان مجاهدین خلق - سال های 44 تا 51

علی میهن دوست - عضو مرکزیت سازمان مجاهدین خلق - سال های ۴۴ تا ۵۱

شاید برای شما نیز این سئوال مطرح شود که آن زمان یعنی دهه ۴۰ تا اوایل دهه ۵۰ ، اعضای اصلی سازمان مجاهدین را نیروهای مسلمان تشکیل می داده اند و علی هم از این قبیل نیروها بوده است!؟

نوشته ی این جانب نیز در مقام دادگاه تفتیش عقاید نیست و بازگو کننده اصل وقایع تاریخی است و سعی دارم که شناخت همه نسبت به افراد دو چندان گردد.

علی میهن دوست و اکثر افراد نسل اول سازمان مجاهدین ، اگرچه با شعار نبرد مسلحانه همراه با مشی اسلامی پا به عرصه مبارزه علیه رژیم طاغوت گذاشتند، اما برداشت های سطحی همین نسل اولی ها به دین و استراتژی بسیار چالشی “عمل صالح زمان” و نیم نگاه همگی اعضای نسل اول به مارکسیسم (به طوری که ساواک، آنها را مارکسیست های مسلمان نام گذاری کرده بود) باعث شد تا نسل های بعدی آن، مانند تقی شهرام عملا اعلام کنند که مارکسیست بوده و بیانیه تغییر ایدئولوژی سازمان را با آرم فاقد آیه شریفیه  فضل الله المجاهدین… صادر کنند!

در دفاعیات علی میهن دوست که به خاطر کارهای ایدئولوژیک او در سازمان به علی عقیدتی معروف شده بود در برابر اتهام رژیم به این که مجاهدین عقاید اشتراکی (التقاتی) و سوسیالیستی دارند ، چنین آمده است :

پایه مشترک ایدئولوژی ها محو استثمار است ، ولی دارای اختلافاتی هم هستند ، انقلابیون باید علم انقلاب زمان را فرا گیرند ، علم و تئوری و دانش بشر در اثر برخورد با دنیای خارج و کار ( عمل ) به وجود می آید …. “علم انقلاب زمان” ما چنین متد و روش انقلابی را تجویز می کند[۲].

به عبارتی برای رسیدن به پیروزی باید متصل به علم انقلاب زمان خود شد و این علم در آن زمان مارکسیسم بوده ، در دهه ۶۰ ترور  و در زمان حال (گروهک رجوی) لیبرال دمکراسی علم انقلاب زمان است!

دانستن  نظر امام (ره) نیز  درباره مجاهیدن (دهه ۴۰ و اوایل ۵۰ یعنی هم دوره ای های علی) خالی از لطف نیست .

جلال الدین فارسی در خاطرات خود درباره نظر امام درباره سازمان چنین می گوید که “در سال ۱۳۵۱ جزوه شناخت را در بغداد و نجف در دست برخی اشخاص و حتی طلاب دیده است ، وی چنان از دیدن آن بهت زده شده است که تصور کرده ساواک این کتاب را ساخته و با آرم مجاهدین منتشر کرده تا آنان را بدنام کند .”

وی می گوید : ” به طلبه ای که آن را در دست داشت گفتم : این یک کتاب ماتریالیستی است یا جامه مذهبی ! اما او پرخاش کرد که این ” ثمره خون پاک شهدای مجاهد است ، هر کس حرفی علیه این کتاب بزند به خون پاک حنیف نژاد خیانت کرده است .”

وی پس از آن کوشیده است تا از چاپ آن در بغداد جلوگیری کند ، اما محمد منتظری به او گفته است که چاپ این کتاب به دستور سازمان انجام می شود و برگشت ناپذیراست .

جلال الدین فارسی کتاب را نزد امام می برد و امام هم پس از مطالعه نظر او را تأیید می کند و می گوید آقای مطهری هم به اشاره از من خواست تا مجاهدین را تأیید کنم اما من نکردم[۳]

شهید مطهری نیز با دیدن “شناخت” در برابر آن موضع گیری کرد و در سال ۵۴ با برگزاری مباحث شناخت در قم سعی در پاسخگویی به انحرافات مجاهدین کرد.

در ارتباط با کتاب “شناخت مجاهدین” گفته شده است که استاد مطهری برای حل دشواری هایی که سبب نشر این کتاب به وجود آمده بود در سال ۱۳۵۶ در کانون توحید اقدام به برگزاری درس شناخت کرد که با ممانعت ساواک مواجه شد[۴].

در کنار جزوه شناخت ، جزوه (کتاب) تکامل علی میهن دوست  از آثاری بود که بینش مارکسیستی (تکامل داروینی) در تدوین آن سخت مؤثر بود ، در این کتاب راه خدا و راه تکامل یکی دانسته شده است ، این یکی از نظریه های بنیادی سازمان بوده که در تعریف کفر هم به کار می آمد!

 ازچپ ناصرصادق،محمدبازرگانی،مسعودرجوی،علی میهن دوست در دادگاه رژیم طاغوت

ازچپ ناصرصادق،محمدبازرگانی،مسعودرجوی،علی میهن دوست در دادگاه نظامی رژیم طاغوت

حسین روحانی درباره جزوه تکامل می گوید: جزوه تکامل چیزی جز خلاصه کتاب ، حیات طبیعت و منشأ و تکامل آن از اپارین تئوریسین مارکسیست نبود ، در این زمینه از کتاب ” از کهکشان تا انسان ” ، جان ففر کیست انگلیسی هم استفاده شده است.

سازمان که اصولاً شیفته مارکسیسم بوده ، تلاش می کرد تا از مارکس و مائو هم یک موحد بسازد ، برای این کار لازم بود تا معنای کفر و ایمان عوض شود ، اگر راه خدا همان راه تکامل است ، مارکس و مائو هم در راه خدا گام برمی دارند چون در راه تکامل بشر قدم می گذارند .

نتیجه این قبیل اندیشیدن از آن شناخت آغاز کردن و این چنین تکامل را تفسیر کردن چه می توانست باشد ؟ در واقع دین شناسی سازمان مشتمل بر یک هسته و یک پوسته بود ، هسته آن مارکسیستی و پوسته آن اسلامی بود .

نشان این اعتقاد را می توان در جزوه “راه انبیاء، راه بشر”  حنیف نژاد مشاهده کرد به طوری که برای اثبات حرکت تکاملی جهان (که این بحث از اصول فکری مارکس و هگل است) بعد از چهل صفحه قرآن و حدیث به کتاب ببرهای کاغذی (سیر مبارزات مردم چین) پرداخته  و می گوید : در اینجا حتماً کتب زیر را بخوانید : ۱- کتابچه سرخ مائو ، ۲- امپریالیسم و کلیه مرتجعین تاریخ ببر کاغذی هستند ، ۳- دو نوع همزیستی مسالمت آمیز به کلی متضاد [۵] .

تراب حق شناس هم می گوید در بهمن ۱۳۵۰ جلسات مرتبی با آیت الله خمینی درباره سازمان مجاهدین داشتم [۶]، حسن روحانی نماینده دیگر مجاهدین در عراق هم در مطالبی [۷] می گوید مجموعه جلسات تقریباً ده ساعت می شد.

ما تک تک دیدگاه مان را می گفتیم و ایشان در آخر نظرش را می گفت ، آخرین جمله ای که آیت الله خمینی به من گفت این بود : ” آقا این مطلب را پیش خودتان داشته باشید ، واقع امر این است که من اعتقادی به مبارزه مسلحانه ندارم . ” [۸]
پس از آن هم به اختلاف نظر مجاهدین با ایشان درباره تکامل و معاد اشاره کرده است. حسین روحانی پس از انقلاب گفت که از طرف سازمان به نجف رفته و طی هفت جلسه با آيه الله خميني گفتگو کرده است .

وی دو کتاب راه حسین و راه انبیاء راه بشر را به آيت الله خميني داده است ، وی توضیح می دهد که آيه الله خميني تحلیل ما را از معاد یک تحلیل مادی قلمداد کرد[۹]

مورد دوم بحث “تکامل” بود که ما به تکامل انواع داروینی اعتقاد داشتیم که آيت الله خميني آن را مخالف احکام قرآنی شمرد ، همچنین وی می گوید که آيت الله خميني صریحاً گفت که من با جنگ مسلحانه مخالفم ، اما به وی تأکید می کند که من درباره ایدئولوژی شما باید از روحانیون ایران مانند مطهری ، طالقانی ، منتظری و رفسنجانی تحقیق کنم [۱۰]

یکی از مظاهر بی اعتقادی مجاهدین به اسلام حوزوی ، عدم اعتقاد آنان به رساله های عملیه بود که آنان را محصول شرایط دوره فئودالیسم می دانستند ، به واقع آنان به هیچ روی به افکار رسمی حوزوی اعتقادی نداشته و نسبت به مسائل فقهی رساله نیز با بی اعتنایی کامل برخورد می کردند ، چنان که در مسائل اعتقادی نیز برداشت ویژه خویش را داشتند .

چنان که مرتضی الویری که نخستین همکاری خود را با سازمان مجاهدین از طریق وحید افراخته آغاز کرد می نویسد : آنها وقتی که فهمیدند من از شیوه امام خمینی تبعیت می کنم در اینباره به من هشدار داده ، گفتند : کار درستی نیست که از روحانیت تبعیت کنی ، این روحانیت است که باید به دنبال قشر پیشرو بیاید نه بالعکس .[۱۱]
مرحوم ربانی شیرازی در خاطرات خود درباره برخورد با این گروه در زندان می گوید:  در رابطه با مسائل اجتهاد و مرجعیت نظر آنها این بود که می گفتند ما کورکورانه تقلید نمی کنیم و مسأله تقلید را ابداً قبول نداشتند ، کما این که ما می دیدیم که در کارها و عبادتشان به هیچ وجه مسأله تقلید و رساله در کار نيست ، کارهایی را که به نظر خودشان اسلامی می آمد انجام می دادند .

مثلاً در رابطه با نمازی که می خواندند در سال ۵۰ وقتی که محمد حنیف نژاد را گرفته بودند و من هم به زندان قزل قلعه وارد شدم ، دیدم که اینها به ظاهر بچه های خوبی هستند ، اما هیچ گونه مسأله ای از مسائل اسلامی را بلد نیستند .

وضو را غلط می گیرند ، نماز را گرچه با آب و تاب ولی غلط می خوانند ، من دو سه بار با مسئولانشان صحبت کردم که این برای شما خیلی بد است که یک سازمان ادعای اسلامی دارد عبادات را غلط انجام دهد و مسائل دینی خود را بلد نباشد.[۱۲]

حسین روحانی از عناصر ایدئولوژیک سازمان که بعدها در مرکزیت پیکار قرار گرفت می نویسد: به مسأله تقلید اعتقادی نداشتند و طبعاً در این مورد مرجع آنها سازمان بود و مواضع سازمان و دستورات آن و نه هیچ کس دیگر .

شخصی دیگر از مجاهدین هم در مشهد به دلیل آن که سر خود تفسیر سوره حمد آقای خامنه ای را تکثیر کرده بود مورد سرزنش سازمان قرار گرفت .[۱۳]

در تفکر حنیف نژاد و علی میهن دوست “مارکس و مائو” هم یک موحد معرفی می شدند[۱۴] و زیربنای سازمان مارکسیسم و روبنای آن اسلام  معرفی می شد. طبیعی است که از چنین تفکر سطحی و بی منتطقی رفتارهای ضد اسلامی، حذف فیزیکی نیروهای مسلمان خود سازمان (مانند شریف واقفی) و ترورهای جنون آمیز در اواخر دهه ۵۰ و اوایل دهه شصت را مشروع می شود. سرگذشتی که جز تباهی برای سازمان و اعضایش چیز دیگری به ارمغان نیاورد و مهر ننگین منافقین را برای خود برگزید

در پایان باید بگویم که علی میهن دوست،  مبارز بود اما نه مبارزی که این گونه از آن تعریف و تمجید شود، نام اسلام را به یدک می کشید، اما نه اسلامی که با روح و جان ملت ایران اجین است. طبیعی است که اسلام التقاتی میهن دوست، ذره ای قراوت با اسلام ناب مد نظر خمینی عزیز (ره) ندارد. اسلام میهن دوست پرورش دهنده تروریسم سازمان یافته و باعث به خاک و خون کشیده شدن هزاران نفر در ایران اسلامیست.

اینجاست که امام و امت امام، نام آنان را منافق می گذارد.

جا داشت که آقای شکیب در کنار درج مصاحبه درباره علی با مرحوم محمد میهن دوست (با آن همه تعریف و تمجید) مطالبی هم درباره گذشته او منتشر می کرد و آزادی بیان واقعی را به نمایش می گذاشت!، نه آنکه از علی میهن دوست قهرمان ملی بسازد و گذشته او را نادیده بگیرد و شخصیت او را هم تراز شهید عباس بالو (از شهدای انقلاب اسلامی در قزوین) قرار دهد.

بهتر است ایشان در بنیاد شهید و نشریات استان مطالبه نام گذاری خیابانی به نام شهید قدرت الله چگینی (توسط شاگردان مکتب میهن دوست در ۱۲ شهریور ۱۳۶۰ به شهادت رسید)کند و یا از شهرداری بخواهد که یادمانی به نام شهدای ۷ دی ۵۷ قزوین بنا کند و به دنبال درج این واقعه در مناسبت های ملی باشد تا آنکه افرادی مانند میهن دوست را از چنین سابقه ای مبری کند.

امید است  باعث بیداری  ایشان و سایر دوستان گردد

انشالله


[۱]انجمن حجتیه  در ویکی پدیا

[۲] – اسناد منتشره سازمان مجاهدین خلق ، مدافعات ، ص ۵۹

[۳] بنگرید : زوایای تاریک ، ص ۳۱۵ ، درباره مواضع آقای مطهری در سال ۵۶ نسبت به سازمان ، بنگرید سیری در زندگانی استاد شهید مطهری ، ص ۷۷ _ ۷۶

[۴] – بنگرید : همانجا ، ص ۶۹ ، کانون توحید که در اختیار آقای اردبیلی بوده و در نزدیکی میدان توحید فعلی قرار داشت ، از مراکز تبلیغی روحانیون انقلاب بود ، گویا ممانعت با طرح بحث شناخت از طرف برخی مسئولان کانون توحید نیز بوده است که صلاح نمی دانستند این چنین در برابر مجاهدین موضع گیری شود

[۵] راه انبیاء یا راه بشر ، ص ۹۶

[۶] نشریه پیکار  شماره ۷۷

[۷] پیکار شماره ۷۸ ، ۷۹ – ص ۱۳ – ۱۵

[۸] پیکار شماره ۸۰ ، ص ۱۷

[۹] این ها نکاتی است که روحانی در مصاحبه تلویزیونی خود پس از انقلاب ابراز کرد ، خود آيه الله خميني نیز بدون آن که نام وی را بیاورد از ملاقات او با خود در نجف یاد کرده اند

[۱۰] – روزنامه جمهوری اسلامی شماره ۳۱۷۲ تیرماه ۱۳۵۹ ، ص ۳

[۱۱] – خاطرات مرتضی الویری ، ص ۳۵

[۱۲] – پیام انقلاب شماره ۱۲۷ مرداد ۱۳۵۹ ، ص ۱۳ _ ۱۲

[۱۳] – قدرت و دیگر هیچ ، خاطرات طاهره باقرزاده ، ص ۳۹

[۱۴] حنیف نژاد در سال ۵۰ در زندان گفته بود : ” یک مارکسیست خوب نمی تواند مسلمان خوبی نباشد .” یعنی می تواند باشد ، بلکه الزاماً هست ، در شرح آن محمد محمدی گفته بود : ” مثلاً به نظر ما ” مائو ” یک موحد است و فی سبیل الله گام بر می دارد !