ایران پیروز، دانشگاه آرمانخواه، اولویت امروز
روزنامه فرهیختگان: پس از جنگ رمضان، یکی از مهمترین وظایف دانشگاه، روایتگری دقیق، مستند و اقناعکننده از «ایران پیروز» است. این مسئله صرفاً یک موضع تبلیغاتی یا احساسی نیست، بلکه یک ضرورت راهبردی است؛ زیرا دشمن هنگامی که در میدان نبرد سخت نتوانسته به اهداف اصلی خود برسد، تلاش میکند نتیجه جنگ را در میدان ادراک، رسانه و تحلیل وارونه کند. به بیان دیگر، وقتی پیروزی نظامی برای او حاصل نشده، میکوشد در جنگ شناختی، تصویری معکوس از واقعیت بسازد و ایران را شکستخورده یا ناگزیر از عقبنشینی نشان دهد.
پس از جنگ رمضان، یکی از مهمترین وظایف دانشگاه، روایتگری دقیق، مستند و اقناعکننده از «ایران پیروز» است. این مسئله صرفاً یک موضع تبلیغاتی یا احساسی نیست، بلکه یک ضرورت راهبردی است؛ زیرا دشمن هنگامی که در میدان نبرد سخت نتوانسته به اهداف اصلی خود برسد، تلاش میکند نتیجه جنگ را در میدان ادراک، رسانه و تحلیل وارونه کند. به بیان دیگر، وقتی پیروزی نظامی برای او حاصل نشده، میکوشد در جنگ شناختی، تصویری معکوس از واقعیت بسازد و ایران را شکستخورده یا ناگزیر از عقبنشینی نشان دهد. ازاینرو، تثبیت ایده «ایران پیروز» نهفقط یک کار رسانهای، بلکه اقدامی برای حفظ سرمایه اجتماعی، تقویت خودباوری ملی و جلوگیری از تقویت گفتمان انفعال و سازش در جامعه و میان مسئولان است. برای اثبات این پیروزی، شواهد و قرائن روشنی وجود دارد. در تحلیل جنگها، معیار اصلی، میزان تحقق اهداف طرفین است، نه صرفاً حجم آتش یا شدت عملیات روانی. اگر دشمن با هدف شکستن اراده جمهوری اسلامی، تحمیل عقبنشینی، ایجاد فروپاشی در جبهه داخلی و تثبیت برتری راهبردی خود وارد میدان شده؛ اما در پایان نتوانسته به این اهداف دست پیدا کند، در منطق راهبردی شکست خورده است، حتی اگر با هیاهوی رسانهای بکوشد چهرهای متفاوت از واقعیت ارائه دهد.
در همین چهارچوب، برخی از گزارشهای منتشرشده در رسانههای غربی و صهیونیستی، خود به سندی برای فهم این واقعیت تبدیل شدهاند. روزنامه واشنگتنپست به اصابتهای موفق ایران به ۱۵ پایگاه آمریکا در بیش از ۲۲۰ نقطه اشاره کرده است؛ گزارشی که بهخوبی نشان میدهد ایران نهتنها توان پاسخگویی مؤثر داشته، بلکه توانسته موازنه تهدید را از سطح شعار و بازدارندگی ذهنی به سطح اقدام عملی و دقیق ارتقا دهد. این حجم از اصابت موفق، به معنای آن است که زیرساختهای نظامی و امنیتی آمریکا در منطقه، برخلاف تصور رایج، در برابر اراده و قدرت عملیاتی ایران مصون و دستنیافتنی نیستند. همین گزاره، بهتنهایی یکی از پایههای ادعای پیروزی ایران را تقویت میکند؛ زیرا نشان میدهد طرف مقابل هزینهای سنگین و محسوس پرداخته است.ازسویدیگر، روزنامه یدیعوت آحارانوت چاپ سرزمینهای اشغالی، در گزارشی به قلم رونن برگمن و نوهام بارنیا که ارتباطات گستردهای با موساد و ارتش رژیم دارند، به این واقعیت اشاره میکند که این عملیات از روز پنجم با نشانههای شکست قطعی مواجه شده بود و از روز بیستم جنگ، آمریکا و رژیم صهیونیستی در پی درخواست آتشبس برآمده بودند. این اعتراف، از منظر تحلیلی بسیار مهم است؛ زیرا وقتی یک طرف جنگ، در روزهای ابتدایی درمییابد که مسیر عملیات به سمت شکست میرود و در ادامه، پیش از تحقق اهداف خود به دنبال توقف درگیری و آتشبس میرود، این خود روشنترین علامت از ناکامی راهبردی اوست. کشوری یا جبههای که دست بالا را دارد، معمولاً به دنبال امتداد فشار برای تثبیت دستاوردهای خود است؛ نه اینکه در میانه میدان، برای توقف درگیری دست به دامن آتشبس شود. بنابراین، حتی بر اساس روایت بخشی از رسانههای نزدیک به همان جبهه، نشانههای شکست، زودهنگام و آشکار بوده است. افزون بر این، یکی از مؤلفههای مهم قدرت ایران در این نبرد، راهبرد بستن تنگه هرمز بهعنوان یک ظرفیت بازدارنده و تعیینکننده بود.
تنگه هرمز فقط یک گذرگاه جغرافیایی نیست؛ یکی از حساسترین شریانهای انرژی و تجارت جهانی است و هرگونه اختلال در آن، آثار فوری بر بازار جهانی نفت، امنیت انرژی و محاسبات قدرتهای بزرگ دارد. صرف قرارگرفتن این گزینه در سبد راهبردی جمهوری اسلامی، نشان میدهد که ایران در صورت لزوم، ابزارهایی در اختیار دارد که میتواند هزینه درگیری را از سطح منطقهای فراتر برده و به یک بحران بینالمللی برای دشمنان تبدیل کند. همین ظرفیت، بخشی از قدرت بازدارندگی ایران را شکل داده و در محاسبات آمریکا و رژیم صهیونیستی برای ادامه جنگ مؤثر بوده است. وقتی طرف مقابل بداند که ادامه تجاوز میتواند با پاسخهایی روبهرو شود که شریانهای اصلی اقتصاد جهانی را تحتتأثیر قرار دهد، طبیعی است که در ارزیابی خود برای تداوم جنگ تجدیدنظر کند. بنابراین، اشاره به تنگه هرمز فقط اشاره به یک تهدید نظامی نیست؛ بلکه اشاره به عمق ژئوپلیتیکی و قدرت راهبردی ایران در مدیریت میدان نبرد است. نشانه دیگر پیروزی، تابآوری مردم در حفظ کشور، امنیت و استقلال ملی است. هیچ نبردی صرفاً در خطوط مقدم نظامی تعیین تکلیف نمیشود؛ پایداری اجتماعی و استقامت ملتها، یکی از مهمترین مؤلفههای تعیینکننده در سرنوشت جنگهاست. وقتی مردم ایران بیش از 100 روز در خیابانها، در متن فشارها، تهدیدها، جنگ روانی و تلاشهای چندلایه دشمن برای بیثباتسازی ایستادگی کردند و اجازه ندادند اصل کشور و استقلال ملی دچار فروپاشی شود، این یک پیروزی بزرگ اجتماعی و ملی است؛ پیروزی که در بعثت ملت ایران تجلی پیدا میکند. دشمن معمولاً برای پیروزی، فقط بر توان نظامی خود تکیه نمیکند، بلکه روی فرسایش روانی جامعه، خستگی مردم، چنددستگی داخلی و فروپاشی انسجام ملی حساب باز میکند. وقتی این محاسبه به نتیجه نرسد، یعنی یکی از اصلیترین ارکان طراحی دشمن شکست خورده است.
وظیفه دانشگاه چیست؟
از اینجا وظیفه دانشگاه روشنتر میشود. دانشگاه باید این واقعیات را تبیین کند، نه اینکه صرفاً آنها را بهصورت شعاری تکرار کند. تبیین یعنی نشان دادن نسبت میان هدف و نتیجه؛ یعنی توضیحدادن اینکه چرا ناتوانی دشمن در تحقق اهداف اعلامیاش، خود نشانه شکست اوست؛ چرا اصابتهای موفق ایران به پایگاههای آمریکا یک واقعیت راهبردی است؛ چرا اعتراف تحلیلگران و روزنامهنگاران صهیونیست به شکست از روز پنجم و درخواست آتشبس از روز بیستم، یک سند مهم برای روایت ایران پیروز است و چرا تابآوری اجتماعی مردم و ظرفیتهای راهبردیای مانند تنگه هرمز، موازنه قدرت را به نفع ایران تغییر دادهاند. اگر دانشگاه از این وظیفه غفلت کند، دشمن خواهد کوشید نتیجهای را که در میدان نگرفته، در عرصه افکار عمومی به دست آورد. در این میان، رسالت دانشگاه و بهویژه دانشجویان فعال، حفظ روح آرمانخواهی و اصرار بر اصول است. شهید بهشتی فرمود: «دانشجو مؤذن جامعه است؛ خواب بماند، نماز امت قضا میشود.» این تعبیر نشان میدهد دانشگاه باید بیدار، حساس، تحلیلگر و مطالبهگر باشد. موتور تولید آرمانها و ارزشهای بزرگ در هر جامعه، نسل جوان و تحصیلکرده است و در ایران نیز بخش مهمی از گفتمانهای زنده و تحولآفرین، پیش از انقلاب و پس از آن، در دانشگاه شکل گرفته یا تقویت شده است.
بنابراین هر رویکردی که دانشگاه را نسبت به مسائل اساسی کشور سرد، خنثی و بیتفاوت کند، در تعارض با منظومه فکری امام راحل، امام شهید و رهبر معظم انقلاب قرار دارد. البته این مطالبهگری باید از قضاوت، توهین و افراطگرایی مبرا باشد. دانشگاه باید هم شجاع باشد و هم حکیم؛ هم مطالبهگر باشد و هم منصف. در برابر این رسالت، بزرگترین خطر برای دانشگاه آرمانخواه، همراهی با گفتمان سازش و تسلیمسازی است.تجربه تاریخی ایران نشان داده است که خط سازش، همواره در بزنگاهها اراده ملت را تضعیف کرده و به دشمن برای تحمیل خواستههایش جرئت داده است.سازشگری صرفاً یک خطای سیاسی نیست، بلکه یک انحراف در فهم نسبت ما با دشمن است؛ زیرا بر این توهم استوار است که میتوان با عقبنشینی از اصول، دشمن را راضی و تهدید را مهار کرد، درحالیکه تجربههای مکرر خلاف آن را ثابت کردهاند. گفتمان سازش، مقتل ارزشهای ناب انقلاب اسلامی است و هر خطی که جامعه را به سمت وابستگی، عقبنشینی و چشمدوختن به اراده بیگانه سوق دهد، خط انحراف و زمینهساز توطئه دشمن است. البته مقابله با این خط فقط با نفی آن کامل نمیشود.دانشگاه باید در کنار نقد وابستگی و سازش، گفتمانهای اصیل و مولد را نیز بازتولید کند؛ گفتمانهایی مانند استقلال، آزادی حقیقی، مقاومت در برابر سلطه و استعمار، ساخت و پیشرفت کشور بر پایه توان داخلی و ایستادگی در برابر زیادهخواهی دشمنان. این مفاهیم باید بهعنوان بنیانهای فکری و علمی جامعه، در محافل علمی، کرسیهای نظریهپردازی و فضای نخبگانی تقویت شوند. نقطه جمعبندی این منطق، همان کلیدواژه طلایی ایران قوی است؛ ایرانی قوی در اقتصاد، علم، سیاست، فرهنگ و قدرت دفاعی؛ ایرانی که از درون تقویت میشود و در برابر فشار بیرونی، تابآوری و ابتکار عمل دارد.تجربه جنگ رمضان نیز بار دیگر نشان داد هرجا بر خودباوری، ظرفیت درونی و منطق مقاومت تمرکز کردهایم، کشور توانسته ایستادگی و پیشروی کند و هرجا دچار ضعف بودهایم، رد پای غفلت از این اصل و نفوذ نگاه وابسته و سازشکار دیده شده است. از این منظر، دانشگاه وظیفهای تاریخی بر دوش دارد: روایت مستند ایران پیروز، مقابله با تحریف، تقویت آرمانخواهی، نفی سازش و کمک به ساختن ایران قوی. اگر دشمن در میدان نبرد سخت، بهرغم بهرهگیری از آمریکا، رژیم صهیونیستی و همه ابزارهای فشار، نتوانسته اراده ملت ایران را بشکند، نباید اجازه داد در میدان روایت و ادراک، نتیجه را مصادره کند. اینجاست که دانشگاه باید بهعنوان وجدان بیدار جامعه، با منطق، سند، تحلیل و امیدآفرینی، در خط مقدم این جهاد تبیین بایستد.
لینک مطلب در روزنامه فرهیختگان



دیدگاهتان را بنویسید