کلاه سر همه تان گذاشتم و رفتم
چهارشنبه, شهریور ۱۸م, ۱۳۸۸ | اندیشه
” سال چهل، من و جلال رفتیم دیدن آقای خمینی، برای پس دادن بازدید آقا که به مجلس ختم پدرمان آمده بودند. آقای خمینی من و جلال را که می خواستیم پایین اتاق بنشینیم دعوت کرد کنار خودش. ما همین که نشستیم کتاب غرب زدگی را که آن روزها تازه –قاچاقی- درآمده بود و گوشه اش از زیر تشک آقا پیدا بود شناختیم. جلال گفت : “آقا این مزخرفات پیش شما هم رسیده؟” آقای خمینی گفتند: “این ها مزخرف نیستن جوان! این ها چیزهایی است که ما باید می گفتیم و شما گفتید”
شرحی گذرا بر زندگی جلال آل احمد به مناسبت چهلمین سالگرد درگذشتش:
بسم الله الرحمن الرحیم
تولد نورچشمی آقا سید محمد حسین ملقب به جلال الدین حفظه الله تعالی در لیله پنج شنبه ، بیست و یکم شهر شعبان المعظم ۱۳۴۲ ، تقریبا یک ساعت از شب گذشته، مطابق با برج قوس ، خداوند قدمش را مبارک نماید به حق محمد و آله الطاهرین
(ثبت شده در پشت قرآن پدر جلال)
- پدر جلال روحانی شناخته شده ای بود ، پیش نماز مسجد پاچنار (به قول جلال “آقای محل”)
- بعد از تحصیلات در دبستان به دلیل ممانعت پدر از تحصیل در دبستان های غیر دینی از تحصیل باز ماند و به بازار رفت (برای کار)
- روزها در ساعت سازی ، سیم کشی ، چرم فروشی و شب ها به دور از چشم پدر در کلاس شبانه دارالفنون ادامه تحصیل داد
- پس از پایان تحصیلات دبیرستان، پدرش او را به نجف نزد برادر بزرگترش فرستاد(برای تحصیلات علوم دینی)
- سفر نجف به درازا نمی انجامد و جلال به تهران باز می گردد
- به نقل خودش آثار شک و تردید و بی اعتقادی به مذهب در او مشهود می شود
- به عضویت موسسه “انجمن اصلاح” درمی آید و با آشنایی اندیشه های احمد کسروی کتاب “عزاداری های نامشروع” را از طرف انجمن منتشر می کند.
- در سال ۱۳۳۲ به حزب توده ایران پیوست
- در عرض ۴ سال از یک عضو ساده به عضویت کمیته حزبی تهران ارتقاء یافت.
- با پایان جنگ جهانی دوم ، جلال نیز از دانشکده ادبیات فارغ التحصیل می شود
- جلال تحصیلات خود را در دوره دکترای ادبیات ادامه می دهد، اما در اواخره دوره، از تحصیل دوری می جوید ( آشنایی جلال با نیما یوشیج به همین دوره بر می گردد)
- نوروز ۱۳۴۴ قصه “زیارت” را در مجله سخن به چاپ می رساند (اولین قصه جلال)
- در همین سال با “صادق هدایت” آشنا می شود و مجموعه قصه “دید و بازدید” را به چاپ می رساند
- ۱۳۲۵ مدیریت چاپخانه شعله ، مدیریت داخلی هفته نامه بشر (ارگان دانشجویان حزب توده) ، مدیریت داخلی روزنامه مردم و مجله ماهانه و تئوریک حزب توده ایران را بر عهده می گیرد
- 1326 به استخدام آموزش و پرورش در می آید و در آخر همین سال وی به همراهی چند نفر دیگر و به رهبری “خلیل ملکی” باعث اشعاب در حزب توده می شوند. جلال در این باره می گوید :
“پس از انشعاب، یک حزب سوسیالیست ساختیم که زیر بار اتهامات مطبوعات حزبی که حتی کمک رادیو مسکو را در پس پشت داشت، تاب چندانی نیاورد و منحل شد و ما ناچار شدیم به سکوت.”
- در همین دوره “به قصد فرانسه یادگرفتن” آثاری از “ژید” و “کامو” و “سارتر” و نیز “داستایوسکی” را ترجمه می کند.
- “سه تار” را که تصویری از تهران آن روزگار است به خلیل ملکی تقدیم می کند
- سال ۱۳۲۷ سال آشنایی جلال با “سیمین دانشور” و آغاز زندگی مشترک اوست
- ۱۳۳۱ به همراه ملکی نیروی سوم را تاسیس می کند و مجموعه قصه “زن زیادی” و ترجمه “دست های آلوده” اثر “ژان پل سارتر” را منتشر می کند.
- جلال در این دوران پیش از آنکه رنگ و بوی سیاسی داشته باشد، ادبیاتی می شود تا آنکه ماجرای ملی شدن صنعت نفت و ظهور جبهه ملی، آیت الله کاشانی و دکتر مصدق، دوباره او را به عالم سیاست می کشاند.
- ۱۳۳۲ همجواری با نیما یوشیج و مجالست دائمی با وی را بر می گزیند. در همین سال از نیروی سوم کناره گیری می کند و مدتی را در زندان به سر می برد و بعد از زندان بنگاه مطبوعاتی “رواق” را راه می اندازد.
- کتاب “اورازان”، ترجمه “بازگشت از شوروی” آندره ژید و نیز کتاب “هفت مقاله” را در این سالها منتشر می کند که محافل ادبی کشور را بهت زده می نماید.
- ۱۳۳۷ ، سال سفر به خوزستان و پیاده روی از بهبهان تا کازرون و انتشار “مدیر مدرسه” است که آل احمد در این باره می گوید :
“مدیر مدرسه – حاصل اندیشه های خصوصی و برداشتهای سریع عاطفی از حوزه بسیار کوچک اما بسیار موثر فرهنگ و مدرسه. اما با اشارات صریح به اوضاع کلی و زمانه و همین نوع مسایل ساختار شکن.”
- در سال ۱۳۴۰ داستان بلند “ن و القلم” را منتشر می کند. در همان زمان آن جوانک از خانواده گریخته، از بلبشوی ناشی از جنگ و آن سیاست بازیها سرسالم به در برده و متوجه تضاد اصلی بنیادهای سنتی اجتماعی ایرانیها می شود و هم اینهاست که می شود محرک “غرب زدگی” که بیش از آن در سه مقاله دیگر، به ان اشاره کرده است.
- انشار غرب زدگی که مخفیانه صورت گرفت منجر به توقیف “کیهان ماه” شد که اوایل ۴۱ راه اندازی شده بود.
- در همین سال پدر آل احمد وفات می یابد و امام خمینی در مراسم ختم پدر وی حضور پیدا می کند. حضور امام در این مراسم باعث می شود که جلال به همراه برادرش به منزل امام برود. شمس آل احمد در این زمینه می گوید :
” سال چهل، من و جلال رفتیم دیدن آقای خمینی، برای پس دادن بازدید آقا که به مجلس ختم پدرمان آمده بودند. آقای خمینی من و جلال را که می خواستیم پایین اتاق بنشینیم دعوت کرد کنار خودش. ما همین که نشستیم کتاب غرب زدگی را که آن روزها تازه –قاچاقی- درآمده بود و گوشه اش از زیر تشک آقا پیدا بود شناختیم. جلال گفت : “آقا این مزخرفات پیش شما هم رسیده؟” آقای خمینی گفتند: “این ها مزخرف نیستن جوان! این ها چیزهایی است که ما باید می گفتیم و شما گفتید”
- سال ۱۳۴۳جلال به سفر حج رفت و در سفر حج نامه ای برای امام خمینی ارسال کرد که بعدها ساواک این نامه را در منزل امام خمینی پیدا کرد.جلال آل احمد در این نامه به شخص امام خمینی اظهار ارادت کرده است.
- “خسی در میقات “، “در خدمت و خیانت روشنفکران”، “نفرین زمین” و ترجمه “عبور از خط” ا آخرین آثار اوست.
- سال ۱۳۴۷ برای جلال سال مشارکت در تحریم “کنگره هنرمندان” وابسته به حکومت و سرانجام مشارکت فعال در تشکیل کانون نویسندگان ایران و آشنایی با دکتر علی شریعتی است.
- شمس آل احمد در دفتر خاطرات خود از فشارهای بی امان ساواک می گوید و از سخنان داود رمزی (مامور ساواک) به جلال ، در حالی که وی را به دفتر مجله تلاش (مربوط به هویدا) احضار کرده بودند:
“خیال نکن آنقدر بی تجربه ام که می گیریم و زندانیت می کنیم؛ و یا تبعیدت می کنیم و از تو امامزاده می سازیم،… همین طوری که داری می روی کافی است ماشین ترمزش را ببرد و تو را زیر بگیرد، یا اگر سوار وسیله ای باشی، کامیونی با سپرش، ماشین تو را پرس کند، خیلی طبیعی… آن وقت دولت به خاطر مرگت، عزادار هم بشود… نعشت را با موزیک بدرقه کند و پای آرمگاه رضاشاه چالت کند…” . همچنین احمد رضا کریمی از عناصر ساواک در اعترافات خود در دادگاه انقلاب می گوید : ” دربار فشار می آورد جلال تبعید شود”
- جلال در اواخر عمر خود تحت نظر ساواک قرار می گیرد، تا آنجا که ساواک برکناری او از تدریس در هنرسرای عالی را درخواست می کند. این نویسنده پرتوان که همواره به حقیقت می اندیشید، در اواخر عمر پربارش، بر کلبه ای در میان جنگل های اسالم گیلان کوچ کرد. یا بهتر بگویم تبعید، آل احمد به اسالم تبعید شد و به ناگاه در غروب هجدهم شهریورماه ۱۳۴۸ در میان نایاوری آشنایان این زندگی را بدرود گفت.
- رهبر انقلاب درباره جلال می گویند : درباره شخصیت جلال باید گفت اگر هر کس را در حال تکامل شخصیت فکری اش بدانیم و شخصیت حقیقی او را چیزی بدانیم که در آخرین مرحله تکامل بدان رسیده است، باید گفت:
” در خدمت و خیانت روشنفکران” نشان دهنده و معین کننده ی شخصیت آل احمد است. در نظر من آل احمد شاخصه یک جریان در محیط تفکر اجتماعی ایران است. تعریف این جریان کار مشکلی است و محتاج تفصیل. اما در یک کلمه می شود آنرا “توبه روشنفکری” نامید و با همه بار مفهوم مذهبی و اسلامی که کلمه توبه هست جریان روشنفکری ایران که حدودا صدسال عمر دارد با برخورداری از فضل ” آل احمد” توانست خود را از خطای کج فهمی، عصیان، جلافت و کوته بینی برهاند و توبه کند. هم از بد فهمی و تشخیص های غلطش و هم از بددلی ها و بد رفتاری هایش.
آل احمد به راستی نعمت بزرگی بود. حداقل یک نسل را او آگاهی داده است و این برای یک انقلاب کم نیست.
- دکتر علی شریعتی نیز درباره آل احمد می گوید: باید با او سعی می کردم. آخر با هم عهد کرده بودیم که یک بار دیگر حج کنیم. اما ملک الموت همان سال اول او را از ما گرفت و من تنها رفتم. اما همه جا او را در کنار خود می یافتم. همه مناسک را – گام به گام – با هم می رفتیم. اما نمی دانم چرا در “سعی” بیشتر بود.
- چرا در سعی اینهمه بود و بیش از همه جا ؟ شاید از آنرو که در حج خویش نیز چنین بود. نتنها در سعی است که شعله ور می شود و دلش را خبر می کند و روح حج در نظرش حلول می کند و شعشعه ی غیب بی تابش می کند. شاید از آن روز که “سعی” شبیه “عمر” او بود و “سعی ” زندگیش. تشنه و بی قرار در تلاش یافتن “آب” برای اسماعیل های تشنه در این “کویر” و شاید اساسا به این دلیل که او راه رفتنش مثل سعی بود، چقدر خود را به او رساندن سخت بود. باید همیشه می دویدی.
- سیمین دانشور در مورد لحضات اخر عمر جلال اینگونه می گوید :
با دیدن اوضاع جلال، برای آوردن دکتر، خانه را ترک کردم و بعد از برگشتن همه چیز تمام شده بود..
تبسمی آرام بر لبش بود آرام و آسوده، انگار از راز همه چیز سر درآورده و با تبسم می گوید
” کلاه سر همه تان گذاشتم و رفتم”

روحش شاد و یادش گرامی
____________________________________
منابع :
- از چشم برادر / شمس آل احمد
- بینش جلال آل احمد (کلمات قصاری از جلال آل احمد) / علیزاده
- جلال آل قلم / حسین میرزایی
- غروب جلال / سیمین دانشور
- حرف هایی درباره جلال آل احمد مردی ر کشاکش تاریخ معاصر / گردآوری حمید تبریزی
- نامه های جلال آل احمد / به کوشش علی دهباشی
- سنگی بر گوری / جلال آل احمد
۱۹ نظر برای کلاه سر همه تان گذاشتم و رفتم
مهدی جان، می بینم که داری طوفانی ظاهر می شی
باببت خرده گرفتن ها تو این شبای قدر ببخش ما رو
سبک تازه ای بود
خیلی عالی بود
متشکر
شهریور ۱۸, ۱۳۸۸
آفرین متنوع کار می کنی .
خیلی ممنون طاهای عزیز
نمی خوام بهم آب نبات بدی!
این چه وضع نظردهی
برای بلاگ….. این جوری نظر می دی!
شهریور ۱۸, ۱۳۸۸
جالب و مفید بود.
شهریور ۱۹, ۱۳۸۸
خسته نباشی سردار خدا قوت بده
شهریور ۱۹, ۱۳۸۸
یادش گرامی
واقعا کتاب های جلال آل احمد به آدم انرژی مثبت می ده
شهریور ۱۹, ۱۳۸۸
خوبه!
بهتر هم می شد
سلام
باید قدر بدانیم قدر را…
زیرا قدر فرصتی است در رمضان تا بر زمین رها کنیم آنچه را که رنگی از خدا در آن نیست…
رها شویم از جسم خاکی خود و به پرواز درآییم برای رسیدن به ملکوتی که علی(ع) هر شب در آنجا بود…
شهریور ۱۹, ۱۳۸۸
سلام حاج مهدی
آخه این چه تاپیکیه ورداشتی گذاشتی ترسیدم بابا فکر کردم خودت گذاشتی رفتی!
راستی دلمم برات تنگ شده….
شهریور ۱۹, ۱۳۸۸
سلام
خداقوت.تازه اینجا رو پیدا کردم. کلی خوشحال شدم.امیدوارم شروع خوبی باشه واسه هممون .
خدا با ماست.
یا حق…
شهریور ۲۰, ۱۳۸۸
اُه اُه حالا چون بهت آب نبات ندادم اینقدر ترش کردی!
قول میدم هر وقت پولدار شدم یه بسته ی بزرگ آب نبات برات بخرم.
بنام خدا. با مطلبی تحت عنوان”توصیه هایی به جنبش سبز”به روزم. یا علی
سلام
امشب دل، زیباترین سرود انتظار را میخواند، اللهم عجل لولیک الفرج…
خداوند رحمتش کناد
ممنون از مطالبی که تهیه کردید و استفاده کردیم
شهریور ۲۴, ۱۳۸۸
وبلاگ هاشمی دیروز هاشمی امروز توی پیوندهاتون نبود
اگر دوست داشتید بزارید
شهریور ۲۵, ۱۳۸۸
[...] کلاه سر همه تان گذاشتم و رفتم . از وبلاگ دست نوشت [...]
سلام
کسانی که بخواهند در راهپیمایی روز قدس به آرمان امام خمینی(ره) در مبارزه با صهیونیزم خدشه وارد کنند، سیلی محکمی از ملت میخورند.
شهریور ۲۶, ۱۳۸۸
سلام وخداقوت:خیلی عالی بود من تاالان وقت نکردم بخونم,فرصتهاروبایدقدردونست چیزی به ماه رمضان نمونده ها,موفق وموید باشید
مهر ۱۶, ۱۳۸۸
سلام حاجی عجیب دیدگاهی داره این سایتت واقعا که ترکوندی این عکس اولت منو کشته
ارادتمند شما منو مجتبی
دیدگاه شما
بخش انگلیسی وبلاگ
حدیث
همراهان
علاقه مندی
در پایگاه ها
دستهها
آخرین نوشته ها
- “علی میهن دوست” را بهتر بشناسیم!!
- صاحبان انقلاب ۳۱ ساله
- ضرورت آزاد اندیشی
- دو مطلب و یک نکته مهم
- راه اندازی سایت یادمان سفر رهبر انقلاب به قزوین
- خمینی روح خدا…
- سلام ۱۶ آذر
- جای خالی مطالبه فرهنگی
- کوچه های خراسان…
- مناجات نامه اسلام آمریکایی!
- بمب ساعتی!
- تاریخ به زبان تصویر ۲
- ۸ سال افتخار
- دو مطلب و یک نکته
- آمده ام ….
پیوندها
- Planet Source Code
- yahoo
- آزاد اندیش – عباس انسانی
- آهستان
- احسان رستگار و محمد حسین مطهری
- الف
- امام خمینی
- امیر زارعی
- امیرحسین ثابتی
- انجمن اسلامی دانشجویان بلژیک
- انجمن اسلامی دانشجویان فرانسه
- انجمن اسلامی دانشجویان قزوین
- انجمن اسلامی دانشجویان منچستر
- ایرنا
- ایسنا قزوین
- ایمان ملکا
- بداهه – محمدعلی مهران فر
- تابناک
- تحکیم نیوز
- ثانیه نیوز
- جنبش عدالتخواه
- جهان نیوز
- حامد کبودوند
- حسنی زاده
- حسین رسولی فرد
- حسین قبادی
- خبرگزاری دانشجویان ایران
- خبرگزاری فارس
- خبرگزاری کار
- خصوصی نیست – سجاد صفار هرندی
- خیزخواه
- دانشگاه بین المللی امام خمینی
- دیدبان
- دیر تاش باد (یادداشت های یک سرباز ملم جنوبی)
- رایحه مهر
- رباتهای امدادگر
- رجانیوز
- رسول حمیدی
- رهبر انقلاب
- روزنامه اعتماد
- روزنامه اعتماد ملی
- روزنامه ایران
- روزنامه جمهوری اسلامی
- روزنامه وطن امروز
- روزنامه کیهان
- روزی داوری – حسین نقاشی
- ریاست جمهوری
- ستیغ و نگاه
- سجیل – سید وحید هاشمی
- سهیل محمودی
- سوتیتر
- سیاوش محمودیان
- سید محمد خاتمی
- سید مهدی شجایی
- شبکه اطلاع رسانی قزوین
- شبکه خبر برنا
- شق القلم – دعایی
- شهید آوینی
- عباسی مهر (English)
- عبدالجبار کاکائی
- عبدالهی (فارس)
- علی بیگی
- علی خضریان
- علیرضا خدابخش
- علیرضا زاکانی
- علیرضا قزوه
- فدراسیون ربوکاپ
- قلم نیوز
- متن باز
- مجمع وبلاگ نویسان مسلمان
- محراب اندیشه
- محمد میرزایی – فارس
- محمد چیتگرها
- محمدحسین رنجبران
- محمدرضا باقری
- محمود صارمی
- مرتضی زمزمی
- معصومه ابتکار
- موزه نگارخانه هنر پایداری
- میثم کریمی
- نساجی
- هاشمی دیروز …؟!
- هفته نامه حدیث
- وبلاگ نویسان قزوین
- پاتوق رسا
- پرس تی وی
- پی سی دانلود
- پیام فضلی نژاد
- پیغمبری دوباره مگر از در آمده ….
- کامران نجف زاده
- کلمه
- کمیته ملی روبوکاپ ایران
- کوچه بیداران – احمدی
- کوچه صداقت – مهدی عرفاتی
- کیستی ما – وحید یامین پور
- یاری نیوز
آرشیو مطالب
- فوریه 2010 (1)
- ژانویه 2010 (2)
- دسامبر 2009 (4)
- نوامبر 2009 (1)
- اکتبر 2009 (4)
- سپتامبر 2009 (6)
- آگوست 2009 (7)
- جولای 2009 (6)
- ژوئن 2009 (6)
- می 2009 (2)
- آوریل 2009 (2)
- مارس 2009 (2)
- فوریه 2009 (6)
- ژانویه 2009 (1)









































شهریور ۱۸, ۱۳۸۸