• نرم افزار حقوق دانشگاهیان
  • نرم افزار اذانگو

 

از کنار مسجد که رد میشدم

از کنار مسجد که رد میشدم

کارگر بابت دست به کمر ایستادنش از صاحب کار  طلب مزد می کرد

استاد اخلاق از حساب و کتاب میگفت!

و جوانان شهر منتظر معجزه ی جهانی شدن .

مردی با لباس خاکستری بر بالای منبر می گفت:

حق با من و شماست دو دوتا میشه پنج تا .دمتون گرم.

زنده باد آزادی…( هیپیپ هورا)

اما بر دیوار گلی مسجد با رنگ سرخ نوشته شده بود:

حق با من و تو نیست حقیقت فقط خداست

دسته ها: مناجات
بی دین
عالی بود
ماها شب قدر میگم خدا و 364 روز دیگه سال رو می گیم خرما
24 فروردین 88 at 00:48
raesi
besyar ziba bod
24 فروردین 88 at 16:05
جوادي
نقد منصفانه و زيبا
پول آب را باید داد پول برق را جدا
:‏)
24 فروردین 88 at 16:08
محمد
خدایا ما را از حقیقت خود آگاه نما
26 فروردین 88 at 12:31
قاسمی نژاد
وای…………. من دیگه باید برم بمیرم
خدایا ، این چه رسمیه که برنامه نویس و نقاش و بنا و کله پاچه ای دارن متن ادبی از خودشون در می کنند.
🙂
شوخی کردم جلب بید………
27 فروردین 88 at 02:06
بیننده
یخ زدم این مطلبت
مثلا یعنی چی این…………….
30 فروردین 88 at 14:56
...
خدایامن در کلبه ی فقیرانه ی خویش چیزی دارم که تو در عرش کبریائی ات نداری … من چون تویی دارم و تو چون خود نداری …
زیبا بود .
31 فروردین 88 at 14:43
ميري
گفتند که یافت می نشود گشته ایم ما
گفتند آن که یافت می نشود آنم آرزوست
2 اردیبهشت 88 at 11:22