• نرم افزار حقوق دانشگاهیان
  • نرم افزار اذانگو

 

“علی میهن دوست” را بهتر بشناسیم!!

در پاسخ به انتشار مصاحبه مرحوم محمد میهن دوست درباره علی میهن دوست در نشریه پیام شهر توسط جناب شکیب

ویژه نامه دهه فجر پیام شهر - مصاحبه . مطلب یک جانبه آقای شکیب

ویژه نامه دهه فجر پیام شهر - مصاحبه . مطلب یک جانبه آقای شکیب

لابد نشریه پیام شهر می خوانید، نشریه ای که با رویکردی اجتماعی و وابسته به شهرداری قزوین در عرصه رسانه ظاهر شده و شاید پر مخاطب ترین جریده شهر قزوین به شمار می رود. در آخرین شماره منتشر شده آن از درج مطلبی در ویژه نامه دهه فجر آگاه شدم که با تیتر “با شهید علی میهن دوست؛ فرمان تیر برای پسرت صادر شده است” خود نمایی می کرد. مطلبی که به کوشش جناب آقای حسن شکیب تهیه شده بود.

ابتدا شکه شدم که بعد از سه دهه ، چه شده که جریده شهرداری قزوین به سراغ علی میهن دوست رفته است و بعد با خود گفتم که دانستن حق مردم است! و چه اشکالی دارد مردم از گذشته شهر و همشهریان خود بدانند. تا اینکه با مطالعه آن به خود حق دادم که به عنوان یک شهروند کوچک قزوینی معترض! درباره علی میهن دوست بنگارم که شاید حق مطلب ادا شود و واقعیت آن را برای برخی به اصطلاح روزنامه نگاران مدعی و مردم شریف قزوین روشن شود.

از مصاحبه مرحوم محمد میهن دوست (پدر علی) که بسیاری از واقعیت های زندگی علی را نگفته است(اگر جناب شکیب سانسور نکرده باشند!؟) که بگذریم؛ پاراگراف پایانی این مطلب که به صورت کاملا سانسور شده منتشر شده را عینا منتقل می کنم تا خود قضاوت کنید از این خوش خدمتی !!؟

متن منتصب به جناب شکیب

متن منتصب به جناب شکیب

علی میهن دوست در سال ۱۳۲۴ در یک خانواده مذهبی در قزوین به دنیا آمد؛ او تنها فرزند خانواده بود. در دوران دبیرستان٬ مدتی در انجمن ضد بهايیت فعالیت داشت و در همان اوقات با کتاب‌های مذهبی نیز آشنایی پیدا کرد.
وی پس از پایان دوره متوسطه به تهران آمد و در دانشکده فنی دانشگاه تهران مشغول به تحصیل شد.
با ورود به دانشگاه، فعالیت‌های انقلابی‌اش علیه رژیم طاغوت را آغاز نمود که با توجه به فعالیت‌هایش، اول شهریور ماه سال ٬۱۳۵۰ توسط ساواک شناسایی شد و از این رو متواری گردید ولی سرانجام در مهر ماه ٬۱۳۵۰ ساواک موفق شد او را در منزل یکی از بستگانش در تهران دستگیر و در فروردین ماه سال ۵۱ در بیدادگاه پهلوی محکوم به اعدام نماید.

اما توضیحات بنده نوعی :

جناب شکیب در نوشته فوق انجمن ضد بهاییت را به خوبی برای افکار عمومی و نسل جوان معرفی نفرموده اند و نام اصلی آن را که به انجمن حجتیه[1] معروف است از قلم انداخته اند! انجمنی که قلب امام و انقلابیون را در زمان حکومت طاغوت خون می کرد و  عامل انحراف در متدینین بوده و در شرایط کنونی اختلافات جدی با نظام جمهوری اسلامی دارد.

ایشان به فعالیت های علی در دانشکده فنی اشاره نمی کند و خیلی گذرا از ان می گذرد و نمی گوید که علی میهن دوست (معروف به علی عقیدتی) از اعضای اصلی مرکزیت سازمان مجاهدین خلق ایران! بوده است

مستندات تاریخی می گوید که در سال 1348 حنیف نژاد ، سعید محسن ، بدیع زادگان ، علی باکری ، بهمن بازرگانی محمود عسکری زاده ، ناصر صادق ، نصرالله اسماعیل زاده ، حسین روحانی و علی میهن دوست اعضای شورای مرکزی سازمان مجاهیدن خلق بوده اند.

خوب است بدانید که بعد از شکل گیری رسمی سازمان در شهریور سال 1344 توسط حنیف نژاد، سعید محسن و حسن نیک بین، در سال 1346 سازمان به علت  ناکافی دانستن تفسیر رسمی از دین ، با ایجاد گروه های بحث به تدوین ایدئولوژی دینی و سیاسی خود پرداخته و کوشید تا متونی را تدوین کنند که بتواند به عنوان متن آموزشی در سازمان مورد استفاده قرار دهد.

وظیفه ایجاد چنین جزوه هایی با گروه ایدئولوژیک بوده و این گروه متشکل از علی میهن دوست (معروف به علی عقیدتی)، حنیف نژاد، حسین روحانی ، محمد عسکری زاده، احمد رضایی و… بوه است. به گفته لطف الله میثمی نقش علی میهن دوست و حنیف نژاد در تهیه ایدئولوژی سازمان بسیار بارز بوده و جزوه های آن ها چارچوب های تئوریک سازمان را مشخص می کرده است در کتار جزوه های معروف “شناخت”  حسین روحانی و “راه انبیاء، راه بشر” نوشته حنیف نژاد جزوه “تکامل” نوشته علی میهن دوست از جزوه های معروف سازمان بوده است.

علی میهن دوست - عضو مرکزیت سازمان مجاهدین خلق - سال های 44 تا 51

علی میهن دوست - عضو مرکزیت سازمان مجاهدین خلق - سال های 44 تا 51

شاید برای شما نیز این سئوال مطرح شود که آن زمان یعنی دهه 40 تا اوایل دهه 50 ، اعضای اصلی سازمان مجاهدین را نیروهای مسلمان تشکیل می داده اند و علی هم از این قبیل نیروها بوده است!؟

نوشته ی این جانب نیز در مقام دادگاه تفتیش عقاید نیست و بازگو کننده اصل وقایع تاریخی است و سعی دارم که شناخت همه نسبت به افراد دو چندان گردد.

علی میهن دوست و اکثر افراد نسل اول سازمان مجاهدین ، اگرچه با شعار نبرد مسلحانه همراه با مشی اسلامی پا به عرصه مبارزه علیه رژیم طاغوت گذاشتند، اما برداشت های سطحی همین نسل اولی ها به دین و استراتژی بسیار چالشی “عمل صالح زمان” و نیم نگاه همگی اعضای نسل اول به مارکسیسم (به طوری که ساواک، آنها را مارکسیست های مسلمان نام گذاری کرده بود) باعث شد تا نسل های بعدی آن، مانند تقی شهرام عملا اعلام کنند که مارکسیست بوده و بیانیه تغییر ایدئولوژی سازمان را با آرم فاقد آیه شریفیه  فضل الله المجاهدین… صادر کنند!

در دفاعیات علی میهن دوست که به خاطر کارهای ایدئولوژیک او در سازمان به علی عقیدتی معروف شده بود در برابر اتهام رژیم به این که مجاهدین عقاید اشتراکی (التقاتی) و سوسیالیستی دارند ، چنین آمده است :

پایه مشترک ایدئولوژی ها محو استثمار است ، ولی دارای اختلافاتی هم هستند ، انقلابیون باید علم انقلاب زمان را فرا گیرند ، علم و تئوری و دانش بشر در اثر برخورد با دنیای خارج و کار ( عمل ) به وجود می آید …. “علم انقلاب زمان” ما چنین متد و روش انقلابی را تجویز می کند[2].

به عبارتی برای رسیدن به پیروزی باید متصل به علم انقلاب زمان خود شد و این علم در آن زمان مارکسیسم بوده ، در دهه 60 ترور  و در زمان حال (گروهک رجوی) لیبرال دمکراسی علم انقلاب زمان است!

دانستن  نظر امام (ره) نیز  درباره مجاهیدن (دهه 40 و اوایل 50 یعنی هم دوره ای های علی) خالی از لطف نیست .

جلال الدین فارسی در خاطرات خود درباره نظر امام درباره سازمان چنین می گوید که “در سال 1351 جزوه شناخت را در بغداد و نجف در دست برخی اشخاص و حتی طلاب دیده است ، وی چنان از دیدن آن بهت زده شده است که تصور کرده ساواک این کتاب را ساخته و با آرم مجاهدین منتشر کرده تا آنان را بدنام کند .”

وی می گوید : ” به طلبه ای که آن را در دست داشت گفتم : این یک کتاب ماتریالیستی است یا جامه مذهبی ! اما او پرخاش کرد که این ” ثمره خون پاک شهدای مجاهد است ، هر کس حرفی علیه این کتاب بزند به خون پاک حنیف نژاد خیانت کرده است .”

وی پس از آن کوشیده است تا از چاپ آن در بغداد جلوگیری کند ، اما محمد منتظری به او گفته است که چاپ این کتاب به دستور سازمان انجام می شود و برگشت ناپذیراست .

جلال الدین فارسی کتاب را نزد امام می برد و امام هم پس از مطالعه نظر او را تأیید می کند و می گوید آقای مطهری هم به اشاره از من خواست تا مجاهدین را تأیید کنم اما من نکردم[3]

شهید مطهری نیز با دیدن “شناخت” در برابر آن موضع گیری کرد و در سال 54 با برگزاری مباحث شناخت در قم سعی در پاسخگویی به انحرافات مجاهدین کرد.

در ارتباط با کتاب “شناخت مجاهدین” گفته شده است که استاد مطهری برای حل دشواری هایی که سبب نشر این کتاب به وجود آمده بود در سال 1356 در کانون توحید اقدام به برگزاری درس شناخت کرد که با ممانعت ساواک مواجه شد[4].

در کنار جزوه شناخت ، جزوه (کتاب) تکامل علی میهن دوست  از آثاری بود که بینش مارکسیستی (تکامل داروینی) در تدوین آن سخت مؤثر بود ، در این کتاب راه خدا و راه تکامل یکی دانسته شده است ، این یکی از نظریه های بنیادی سازمان بوده که در تعریف کفر هم به کار می آمد!

 ازچپ ناصرصادق،محمدبازرگانی،مسعودرجوی،علی میهن دوست در دادگاه رژیم طاغوت

ازچپ ناصرصادق،محمدبازرگانی،مسعودرجوی،علی میهن دوست در دادگاه نظامی رژیم طاغوت

حسین روحانی درباره جزوه تکامل می گوید: جزوه تکامل چیزی جز خلاصه کتاب ، حیات طبیعت و منشأ و تکامل آن از اپارین تئوریسین مارکسیست نبود ، در این زمینه از کتاب ” از کهکشان تا انسان ” ، جان ففر کیست انگلیسی هم استفاده شده است.

سازمان که اصولاً شیفته مارکسیسم بوده ، تلاش می کرد تا از مارکس و مائو هم یک موحد بسازد ، برای این کار لازم بود تا معنای کفر و ایمان عوض شود ، اگر راه خدا همان راه تکامل است ، مارکس و مائو هم در راه خدا گام برمی دارند چون در راه تکامل بشر قدم می گذارند .

نتیجه این قبیل اندیشیدن از آن شناخت آغاز کردن و این چنین تکامل را تفسیر کردن چه می توانست باشد ؟ در واقع دین شناسی سازمان مشتمل بر یک هسته و یک پوسته بود ، هسته آن مارکسیستی و پوسته آن اسلامی بود .

نشان این اعتقاد را می توان در جزوه “راه انبیاء، راه بشر”  حنیف نژاد مشاهده کرد به طوری که برای اثبات حرکت تکاملی جهان (که این بحث از اصول فکری مارکس و هگل است) بعد از چهل صفحه قرآن و حدیث به کتاب ببرهای کاغذی (سیر مبارزات مردم چین) پرداخته  و می گوید : در اینجا حتماً کتب زیر را بخوانید : 1- کتابچه سرخ مائو ، 2- امپریالیسم و کلیه مرتجعین تاریخ ببر کاغذی هستند ، 3- دو نوع همزیستی مسالمت آمیز به کلی متضاد [5] .

تراب حق شناس هم می گوید در بهمن 1350 جلسات مرتبی با آیت الله خمینی درباره سازمان مجاهدین داشتم [6]، حسن روحانی نماینده دیگر مجاهدین در عراق هم در مطالبی [7] می گوید مجموعه جلسات تقریباً ده ساعت می شد.

ما تک تک دیدگاه مان را می گفتیم و ایشان در آخر نظرش را می گفت ، آخرین جمله ای که آیت الله خمینی به من گفت این بود : ” آقا این مطلب را پیش خودتان داشته باشید ، واقع امر این است که من اعتقادی به مبارزه مسلحانه ندارم . ” [8]
پس از آن هم به اختلاف نظر مجاهدین با ایشان درباره تکامل و معاد اشاره کرده است. حسین روحانی پس از انقلاب گفت که از طرف سازمان به نجف رفته و طی هفت جلسه با آيه الله خميني گفتگو کرده است .

وی دو کتاب راه حسین و راه انبیاء راه بشر را به آيت الله خميني داده است ، وی توضیح می دهد که آيه الله خميني تحلیل ما را از معاد یک تحلیل مادی قلمداد کرد[9]

مورد دوم بحث “تکامل” بود که ما به تکامل انواع داروینی اعتقاد داشتیم که آيت الله خميني آن را مخالف احکام قرآنی شمرد ، همچنین وی می گوید که آيت الله خميني صریحاً گفت که من با جنگ مسلحانه مخالفم ، اما به وی تأکید می کند که من درباره ایدئولوژی شما باید از روحانیون ایران مانند مطهری ، طالقانی ، منتظری و رفسنجانی تحقیق کنم [10]

یکی از مظاهر بی اعتقادی مجاهدین به اسلام حوزوی ، عدم اعتقاد آنان به رساله های عملیه بود که آنان را محصول شرایط دوره فئودالیسم می دانستند ، به واقع آنان به هیچ روی به افکار رسمی حوزوی اعتقادی نداشته و نسبت به مسائل فقهی رساله نیز با بی اعتنایی کامل برخورد می کردند ، چنان که در مسائل اعتقادی نیز برداشت ویژه خویش را داشتند .

چنان که مرتضی الویری که نخستین همکاری خود را با سازمان مجاهدین از طریق وحید افراخته آغاز کرد می نویسد : آنها وقتی که فهمیدند من از شیوه امام خمینی تبعیت می کنم در اینباره به من هشدار داده ، گفتند : کار درستی نیست که از روحانیت تبعیت کنی ، این روحانیت است که باید به دنبال قشر پیشرو بیاید نه بالعکس .[11]
مرحوم ربانی شیرازی در خاطرات خود درباره برخورد با این گروه در زندان می گوید:  در رابطه با مسائل اجتهاد و مرجعیت نظر آنها این بود که می گفتند ما کورکورانه تقلید نمی کنیم و مسأله تقلید را ابداً قبول نداشتند ، کما این که ما می دیدیم که در کارها و عبادتشان به هیچ وجه مسأله تقلید و رساله در کار نيست ، کارهایی را که به نظر خودشان اسلامی می آمد انجام می دادند .

مثلاً در رابطه با نمازی که می خواندند در سال 50 وقتی که محمد حنیف نژاد را گرفته بودند و من هم به زندان قزل قلعه وارد شدم ، دیدم که اینها به ظاهر بچه های خوبی هستند ، اما هیچ گونه مسأله ای از مسائل اسلامی را بلد نیستند .

وضو را غلط می گیرند ، نماز را گرچه با آب و تاب ولی غلط می خوانند ، من دو سه بار با مسئولانشان صحبت کردم که این برای شما خیلی بد است که یک سازمان ادعای اسلامی دارد عبادات را غلط انجام دهد و مسائل دینی خود را بلد نباشد.[12]

حسین روحانی از عناصر ایدئولوژیک سازمان که بعدها در مرکزیت پیکار قرار گرفت می نویسد: به مسأله تقلید اعتقادی نداشتند و طبعاً در این مورد مرجع آنها سازمان بود و مواضع سازمان و دستورات آن و نه هیچ کس دیگر .

شخصی دیگر از مجاهدین هم در مشهد به دلیل آن که سر خود تفسیر سوره حمد آقای خامنه ای را تکثیر کرده بود مورد سرزنش سازمان قرار گرفت .[13]

در تفکر حنیف نژاد و علی میهن دوست “مارکس و مائو” هم یک موحد معرفی می شدند[14] و زیربنای سازمان مارکسیسم و روبنای آن اسلام  معرفی می شد. طبیعی است که از چنین تفکر سطحی و بی منتطقی رفتارهای ضد اسلامی، حذف فیزیکی نیروهای مسلمان خود سازمان (مانند شریف واقفی) و ترورهای جنون آمیز در اواخر دهه 50 و اوایل دهه شصت را مشروع می شود. سرگذشتی که جز تباهی برای سازمان و اعضایش چیز دیگری به ارمغان نیاورد و مهر ننگین منافقین را برای خود برگزید

در پایان باید بگویم که علی میهن دوست،  مبارز بود اما نه مبارزی که این گونه از آن تعریف و تمجید شود، نام اسلام را به یدک می کشید، اما نه اسلامی که با روح و جان ملت ایران اجین است. طبیعی است که اسلام التقاتی میهن دوست، ذره ای قراوت با اسلام ناب مد نظر خمینی عزیز (ره) ندارد. اسلام میهن دوست پرورش دهنده تروریسم سازمان یافته و باعث به خاک و خون کشیده شدن هزاران نفر در ایران اسلامیست.

اینجاست که امام و امت امام، نام آنان را منافق می گذارد.

جا داشت که آقای شکیب در کنار درج مصاحبه درباره علی با مرحوم محمد میهن دوست (با آن همه تعریف و تمجید) مطالبی هم درباره گذشته او منتشر می کرد و آزادی بیان واقعی را به نمایش می گذاشت!، نه آنکه از علی میهن دوست قهرمان ملی بسازد و گذشته او را نادیده بگیرد و شخصیت او را هم تراز شهید عباس بالو (از شهدای انقلاب اسلامی در قزوین) قرار دهد.

بهتر است ایشان در بنیاد شهید و نشریات استان مطالبه نام گذاری خیابانی به نام شهید قدرت الله چگینی (توسط شاگردان مکتب میهن دوست در 12 شهریور 1360 به شهادت رسید)کند و یا از شهرداری بخواهد که یادمانی به نام شهدای 7 دی 57 قزوین بنا کند و به دنبال درج این واقعه در مناسبت های ملی باشد تا آنکه افرادی مانند میهن دوست را از چنین سابقه ای مبری کند.

امید است  باعث بیداری  ایشان و سایر دوستان گردد

انشالله


[1]انجمن حجتیه  در ویکی پدیا

[2] – اسناد منتشره سازمان مجاهدین خلق ، مدافعات ، ص 59

[3] بنگرید : زوایای تاریک ، ص 315 ، درباره مواضع آقای مطهری در سال 56 نسبت به سازمان ، بنگرید سیری در زندگانی استاد شهید مطهری ، ص 77 _ 76

[4] – بنگرید : همانجا ، ص 69 ، کانون توحید که در اختیار آقای اردبیلی بوده و در نزدیکی میدان توحید فعلی قرار داشت ، از مراکز تبلیغی روحانیون انقلاب بود ، گویا ممانعت با طرح بحث شناخت از طرف برخی مسئولان کانون توحید نیز بوده است که صلاح نمی دانستند این چنین در برابر مجاهدین موضع گیری شود

[5] راه انبیاء یا راه بشر ، ص 96

[6] نشریه پیکار  شماره 77

[7] پیکار شماره 78 ، 79 – ص 13 – 15

[8] پیکار شماره 80 ، ص 17

[9] این ها نکاتی است که روحانی در مصاحبه تلویزیونی خود پس از انقلاب ابراز کرد ، خود آيه الله خميني نیز بدون آن که نام وی را بیاورد از ملاقات او با خود در نجف یاد کرده اند

[10] – روزنامه جمهوری اسلامی شماره 3172 تیرماه 1359 ، ص 3

[11] – خاطرات مرتضی الویری ، ص 35

[12] – پیام انقلاب شماره 127 مرداد 1359 ، ص 13 _ 12

[13] – قدرت و دیگر هیچ ، خاطرات طاهره باقرزاده ، ص 39

[14] حنیف نژاد در سال 50 در زندان گفته بود : ” یک مارکسیست خوب نمی تواند مسلمان خوبی نباشد .” یعنی می تواند باشد ، بلکه الزاماً هست ، در شرح آن محمد محمدی گفته بود : ” مثلاً به نظر ما ” مائو ” یک موحد است و فی سبیل الله گام بر می دارد !

دسته ها: اندیشه - ایران زمین - جامعه - سیاست
ابوذر
دمت گرم
من که داشت لجم در می آمد
طرف رو با خاک یکسان کردی
تو نشریه شهرداری همچین نوشته که انگار شهید بابایی رو معرفی کره
18 بهمن 88 at 12:18
سینا
ba in ke hosaleh khandan hich matlabe tolani ra nadaram vali in matlab ro ta akharesh khondam
mamnon
18 بهمن 88 at 12:20
بی نام
عالی بود
18 بهمن 88 at 12:21
منصور زاده
جواب معقولی بود
لینک شدی
18 بهمن 88 at 13:05
بهرامی
جالب است که همه نسبت به آن سکوت کردن
به راحتی به یک منافق می گویند شهید!؟
خدا جوابشان را بدهد
18 بهمن 88 at 13:07
طاهرخانی
دست شکیب را خوب رو کردی!
18 بهمن 88 at 13:08
ارتش آزادی بخش
فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما

درود بر علی میهن دوست
مرگ بر دژخیمان آدم کش
18 بهمن 88 at 14:14
شهروند قزوینی
می شود بفرمایید که فرق علی میهن دوست با شریف واقفی چیست؟!
چرا نام شریف واقفی بر روی ام آی تی کشور است ولی میهن دوست حتی آوردن اسمش هم جرم!؟
18 بهمن 88 at 14:32
میرحسین
ما بی شماریم
V
18 بهمن 88 at 14:35
ابولفضل
خدا خیرت بده حاجی
الحق زدی وسط خال
18 بهمن 88 at 16:14
رحیمی
حالا مگه چی شده !
یه مصاحبه اون هم با کسی که فوت کده و ماجراش هم برای سی ساله پیش هست به چی ضربه می زنه
بچسبید به مشایی که می گن جزء همین انجمن ضد بهائیته !
🙂
ولی بگذریم مطلب خلاصه خوبی برای میهن دوست نوشتی
19 بهمن 88 at 01:20
حزب الله
22 بهمن پایان روزشمار زندگی جلبک سبز
19 بهمن 88 at 01:21
علی شمس
22 بهمن …
.
نصر من الله و فتح قریب .
لشکریان مهدی ، سپاه کفر را در هم خواهند کوبید …
.
یا مهدی (عج)
19 بهمن 88 at 03:13
binandeh
bebinim tarafdaran azadi bayan javabi barash daran!! ya na , felan kop kardan
19 بهمن 88 at 06:41
بارک الله
ارتش آزادی بخش !!!
می بینم دم درآوردید
19 بهمن 88 at 06:43
جنبش سیز علوی
22 یهمن پایان عمر فتنه گران
ما در برابر خدا هیچیم
19 بهمن 88 at 11:30
فرشته مرگ جنبش سبز
ضد حال خوبی به حامی دیروز منافقین (میرحسین) زدی
خوشمان آمد
19 بهمن 88 at 11:35
بی نام
با سلام
عادلانه درباره میهن دوست نوشتید
بنده جای شما بودم با عصبانیت تمام هر آنچه در دلم بود را نصیب ایشان و طرفدارانشان می کردم
موفق باشید
19 بهمن 88 at 14:08
صدرایی
زنده باد مهدی جان
پیام شهر این هفته باید نوشته تو را چاپ کند وگرنه باید در صداقت آنها نسبت به انقلاب شک کرد
دوستان به نظر من با کامنت های خود از پیام شهر بخواهند که این مطلب چاپ بشود تا دیگر کسی به خود جرات ندهد تا این چنین با گذشته و ارزش های انقلاب بازی شود
دوستارت امیر حسام
19 بهمن 88 at 14:12
حمید
حرف حق را زدید
قلم خوبی دارید
موفق باشید
20 بهمن 88 at 17:22
Xboy
LoL
😀
20 بهمن 88 at 17:23
بیانیه دفتر تحکیم وحدت به مناسبت 22 بهمن
21 بهمن 88 at 01:38
انقلابی
درود
خوب بود
22 بهمن حماسه ای دیگر
21 بهمن 88 at 01:40
نیما
بالاخره فیس بوک شما به روز شد؟؟!!
چه عجب!
مظلب خوبی بود
موفق باشی
21 بهمن 88 at 01:42
sima
Ok
keif nemodim as qalam shoma
21 بهمن 88 at 01:43
جواب شما رو گذاشتم برای بعد از راه پیمایی 22 بهمن
الحق دیدیم بی شمارید
خوش باشید با جنبشتون
28 بهمن 88 at 15:11
سلام
خوشحال می شم به عنوان مسئول نشست به پست اخیر ما نگاهی بیندازید!
5 اسفند 88 at 23:49
majid
همایش 22 خرداد تا 22 بهمن، 8 ماه نبرد سایبری
http://netiran.info/group.php?group_id=70
8 اسفند 88 at 06:00
محمدرضا
سلام
ممنون از بابت مطالب.
14 اسفند 88 at 16:43
سلام.
خدا قوت برای زحمات نشست.
و…
گام هاتان استوار در این میدان خطیر و “صراط مستقیم”..
انشاءالله.
14 اسفند 88 at 23:59
طاهرخانی
سلام مهندس
آقایون از نوشته شما خیلی به هم ریختن
و با انجام مصاحبه با حاج آقا خاکساران خواستن مستندات شما رو زیر سئوال ببرند
نمی خواهید جواب بدید؟!
5 فروردین 89 at 00:54
نوشته بنده خارج از کنش ها و واکنش های سیاسی است. به واسطه وظیفه ای که بر دوش خود داشته ام و اطلاعاتی که در مورد سازمان جمع آوری کرده ام، مطلب فوق را برای روشن شدن گذشته سازمان مجاهدین خلق نوشتم.
در مورد مصاحبه هم استاد خاکساران مطلبی را فرموده اند که بخشی از آن منطبق بر مستندات تاریخی و بخش دیگر آن تحلیل هایی است که ایشان در مورد سازمان داشته اند.
فکر می کنم که مطلب بنده پاسخگوی موارد مطروحه از سوی استاد خاکساران هست به همین دلیل قضاوت در مورد مطالب را بر عهده خوانندگان می گذارم و در زمان لازم حتما مطالب بیشتری را در مورد علی میهن دوست خواهم نوشت
5 فروردین 89 at 01:12
ابوذر
سلام
عیدت مبارک
به روز نیستی ؟
با مطلبت اوضاع خیلی ها رو به هم ریختی!
5 فروردین 89 at 01:02
جواد رحمتی
سال کار مضاعف و همت مضاعف بر شما مبارک
5 فروردین 89 at 01:04
جواد الله وردی
می بینم که کم آوردی مهندس!
7 فروردین 89 at 22:41
بنام خدا. با مطلبی تحت عنوان” سوالات بی پاسخ سال88″ به روزم .بخوانید و نظر دهید. یا علی
21 فروردین 89 at 23:24
سلام خوب است بايد بيشتر كار كرد
26 فروردین 89 at 12:34
پیشنهاد می کنم کتاب سازمان مجاهدین خلق از آغاز تا فرجام رو بخرید و بخونید ، يا از سايت:WWW.MOJAHEDIN.WS
و یا لینک زیر دانلود کنید:
http://www.ir-psri.com/Show.php?Page=ViewHighlight&HighlightID=62

بیشتر در مورد سازمان کثیف مزاحمین خلق می فهمید.
21 آبان 89 at 23:55
فتح علي
اگه اينطوريه محمذرضاشاه بر حق بوده . ضمن اينكه اسم دانشگاه صنعتي شريف رو هم عوض كنين ديگه بزازين مثلا بزارين دانشگاه صنعتي شاه 0را كه اين اقا به قول شما منافق بوده. 0را ما ايرانيها اين قدر يه بعدي و ابله هستيم . ضمن اينكه بديع زادگان و گروهش ربطي به رجوي خائن ندارن. شهيد بديعزادگان علنا به ستايش از امام عزيز ميپردازند پس حجتيه اي هم نبودند
30 فروردین 92 at 01:47
حساب آقایان شریف واقفی٬ محسن و یا حتی حنیف نژاد از افرادی مثل علی میهن دوست جداست و مورد احترام هستند.
علی میهن دوست از بدعت گذاران مکتب رجوی است.
در مطلبی به طور کامل درباره جریان های اسلامی حذف شده در سازمان مجاهدین توسط شهرام رضایی و رجوی ها خواهم نوشت
8 اردیبهشت 92 at 08:25
علی معرف
سیمای علی میهن دوست را که می نگرم عشق را در آن می بینم ……

بنیانگذاران سازمان مجاهدین انسان های باخدائی بودند ….
24 فروردین 94 at 13:59
وحید
به نظر شما مشکل روانی دارید
این ها مردان بزرگی بودند که برای مبارزه با خفقان شدید رژیم به میدان آمدند
آن زمان که روحانیون جرأت نفس کشیدن نداشتند و اصلا مبارزه نمی فهمیدند و امام خمینی تنها کسی بود که به میدان آمده اما کسی از او در حوزه ها حمایت کافی نکرد
این جوانان در پاسخ به کشتار 15خرداد به میدان مبارزه ی مسلحانه وارد شدند و با سفیر گلوله ها ابهت ساواک شاه را شکستند
درست است که میهن دوست می گوید علم مبارزه مارکسیسم است
اما به نوشته های روح الله حسینیان بنگرید که می گوید در صورت جلسه ی میدان اعدام این افراد آمده که وسایل همراه شان عبارت بود از قرآن و مهر و جانماز و تسبیح
آن هم جوانانی که در آن زمان دانشجویان رشته های برجسته ای بودند
به نظرم شما دچار توهم هستید که امثال میهن دوست را میکوبید
مرد هستید در برابر امام جمعه هایی که از فتنه حمایت کردند و آیت الله هایی که دست در دست غرب دارند و مسئولینی که فساد را دامن می زنند ولی سیستم امنیتی ما از آن ها حمایت می کند بنویسید
نه کسانی که سالهاست زیر خروارها خاک آرمیده اند و کسی به ایدئولوژی آنها توجهی ندارد
به نظرم کفگیر انقلابیون به ته دیگ خورده که این بار بجای مبارزه با آمریکا که جرأت مبارزه با آن را ندارید و مجبورید با وادادگی هسته ای در برابر او همه چیز را تقدیم کنید، دشمنان ساختگی بتراشید و باز هم بگویید ما انقلابی هستیم!
شما به قدر آب دهان میهن دوست هم ارزش و شجاعت ندارید
وقتی که در بیدادگاه شاه فریاد زد اگر مسلسلی داشتم همینجا همه ی شما مزدوران را به گلوله می بستم!
5 شهریور 94 at 13:27
سلام
و با تشکر از صراحت شما
ابتدا کتاب سازمان مجاهدین خلق از پیدایی تا فرجام را حتما مطالعه بفرمایید (ناشر : موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی)
اشاره با برخی افراد مانند امام خمینی کردیدداشتید.
به خاطرات حسین روحانی و تراب حق شناس ( از افراد اصلی شورای سازمان مجاهدین) که مربوط به سال ۱۳۴۹ می باشد مراجعه بفرمایید:
هدف گروه از این دیدار، انتشار اعلامیه‌ای از سوی امام بود. برای این‌کار حسین احمدی‌روحانی با معرفی‌نامه‌ای از شخصیت‌های مذهبی و روحانی نزد امام رفته بود. در اولین ملاقات، محمود دعایی نیز حضور داشت اما در دیگر دیدارها که ۶ یا ۷ جلسه در منزل امام در نجف به‌طول انجامید که در این جلسات، تنها حسین روحانی و امام حضور داشتند، امام از وی خواست تا مواضع گروه و عقایدشان را توضیح دهد. در این جلسات روحانی درباره حادثه اول شهریور و ضربه‌خوردن از ساواک و دستگیری رهبران آن و تعداد دستگیرشدگان توضیح داد و مواضع تشکیلاتی‌شان را برای ایشان عنوان کرد. وی جزوات «راه انبیاء راه بشر» و «امام حسین» را در اختیار امام قرار داد. این در حالی بود که خودش نویسنده کتاب «شناخت»ی بود که کاملاً آگاهانه آن را همچون چندین جزوه دیگرشان در اختیار امام قرار نداد. آن‌ها کتاب‌هایی را به امام دادند که دیدگاه‌های کمونیستی گروه در آن کمتر اشاره شده بود. با این حال امام اشکالات فراوانی به این دو کتاب وارد دانستند. شماری از ایرادهای امام شامل مسئله قیامت و معاد می‌شد که تشکیلات، تحلیلی مادی از آن‌ها را در این کتاب‌ها ارائه کرده بود و امام آن را مغایر با اسلام می‌دید، بعد مسئله تکامل بود که آن‌ها به تکامل انواع داروین معتقد بودند، ایراد دیگر نیز نحوه برخورد با علما و روحانیون در کتاب «راه حسین» بود که امام این نوع برخورد را خلاف مصلحت می‌دانست، همچنین ایراد دیگر، ذکرنکردن نام خدا در ابتدای هردو جزوه بود. درمورد مبارزه مسلحانه نیز ایشان تأکید کردند که «این کار را نکنید چون موفق نمی‌شوید و خود را هدر می‌دهید» امام همچنین بعدها در مورد کتاب «راه انبیاء راه بشر» گفتند: «این‌ها ضمن این کتاب می‌خواهند بگویند که معادی وجود ندارد و معاد سیر تکاملی همین جهان است و این چیزی است که خلاف معتقدات اصولی اسلامی است.» و در جای دیگر فرمودند: «این‌ها بیش از آن که تعبّد داشته باشند، تمسّک دارند، یعنی این مفاهیم که از نهج‌البلاغه و از قرآن گرفته‌شده می‌شود و با این شیوایی عرضه می‌شود یک نحو وسیله است، تمسکی به آن کرده‌اند و از بن‌ِدندان ایمان ندارند.» و یا در جای دیگر فرمودند: «من از مجموع اظهارات او [حسین احمدی روحانی] و نوشته‌هایشان به این نتیجه رسیدم که این جماعت به اسلام اعتقادی ندارند، لیکن چون می‌دانند که در کشوری مانند ایران که بیش از هزارسال است اسلام در رگ‌و‌پی این ملّت ریشه دوانیده است جز با نام اسلام نمی‌توان پیشرفت کرد لذا اسلام را ملعبه کرده اند… .» درنهایت درباره صدور اعلامیه‌ای که این گروه در نظر داشت، امام به حسین روحانی گفتند: «من هنوز لازم است که دراین‌رابطه با مواضع ایدئولوژیک سیاسی تشکیلاتتان، اطلاعات بیشتری پیدا کنم و از افراد مختلف دراین‌باره سؤال کنم.» امام حتی اسم کسانی که از آن‌ها اطلاع جمع می‌کنند مانند آقایان منتظری، طالقانی، رفسنجانی، مطهری و دیگران را می‌برند اما در نهایت تأکید کردند که حتی اگر این آقایان هم موافق باشند، دلیل موافقت امام نخواهد بود. درنتیجه اعلامیه مورد نظر آن‌ها را صادر نکردند.
فرق نفاق با کفر در این است که تشخیص آن در نیروهای مسلمان و انقلابی سخت است. منافق دارای نفاق در فکر و روش است. به راحتی قابل تشخیص نیست. پیامبر هم در برابر نیروهای منافق در مدینه مدارا می کرد و تا وقتی که دست به سلاح نبردند در برابر ایشان نجنگید. لفظ منافق نیز مربوط به دوران قبل از انقلاب این سازمان است. طبیعی است که وقتی این تشکیلات بعد از انقلاب دست به سلاح برد و در برابر امام ایستاد. دیگر منافق نیست بلکه به صراحت عرض می کنم محراب است!!!!!!!!!!!!!!!!!!
5 شهریور 94 at 16:04